Monday, June 23, 2008

سفر ایران ۳

یک عکس قابل تفسیر در لایه های مختلف

Labels:

سفر ایران ۲

سه چار تا پدیده تو ایران منو بیشتر از همه اذیت کرد و اگه کسی اینا رو از ایران بخونه یحتمل یخه منو بعدش می‌گیره که تو چه می‌دونی:
۱)‌چقدر کم کاری و بدتر از اون نق زدن‌های بی‌زحمت شایعه. نکتش در بی‌زحمتی این نق زدن‌هاست و این رو هم از شیوعش میشه فهمید و هم از تکرارهای ملال‌آورش و هم از اینکه دکتر و مهندس و استاد دانشگاه علوم اجتماعی و راننده تاکسی و خانم خانه‌دار یک‌جور نق می‌زنند. بعد از چندتا مهمونی اول و رانندگی تو سطح شهر نه تنها غصه ایران منزوی رو می‌خوردم بلکه اضافه به اون حال شنیدن غرغرهای تکراری بعدی رو هم نداشتم! نکته‌اش در اینه که همه‌ی ما داریم یه جور عکس‌العمل نشون می‌دیم: اولین فرصت رفتن یا دودر کردن رو دو دستی می‌چسبیم! و اگه یکی یه نق جالب زد سریع SMS می‌شه به همه که بقیه هم همونجوری نق بزنند. خداییش از دوستام در یک level دیگه‌ای خوشم اومد!
۲)‌ در بین روشنفکران با تجربه‌ای که می دیدم هم یک تحلیل نهایی بیشتر وجود نداشت: همه چیز گنده! که اونهم سرآخر تحویل می‌شه به حرف‌های راننده‌های معروف تاکسی. تو یکی از بحث‌ها از Sumner نقل قولی کردم (البته اون موقع هر چی فکر کردم اسمش یادم نیومد) و اینکه اگه از وضعیت کنونی خودت راضی نیستی، وظیفه اخلاقی خودت (و نه دیگران) اینه که خودتو خوشحال کنی و به قول این بابا "Get Capital". به نظرم نیومد که حس عمومی تلاش‌های شخصی آدماست برای اینکه زندگی‌های خودشونو بهتر کنند. نفت همه ما رو تنبل کرده و چشم‌مون خیره مونده به دست خیرین که اون‌ها هم سرمایه‌ای ندارند جز نفت. نشنیدم کسی بگه حقوق من کمه، کم پول در می‌یارم و یا چیزای دیگه‌ای که بیشتر در کنترل ماست اما همه از چیزی که از قدرتشون خارجه راحت می‌نالیدند (گرونی و سیاست‌های دولت) و اگه نقشی در تغییر اون بهشون تعارف کنی خیلی راحت دستتو رد می‌کنن و اگه بگی تو که خودت به احمدی‌نژاد رای دادی یا می‌گه فریب خوردم یا پوزخند می‌زنه و می‌گه دوباره‌هم رای می‌دم تا آمریکا بیاد ما رو نجات بده (وییخ!).
۳) آقا انزوای ایران منو کشته. این از همه بدتره. یه جورایی فکر می‌کنم انزوا به آدما بیشتر اجازه و آزادی این رو می‌ده که تنبل باشن و زشتی‌های خودشونو تحمل و حتی توجیه کنند و یا حتی فکر کنند که چه ملت بزرگی‌اند: ما هیبت ابرقدرتها را شکسته‌ایم! یادمه بچه که بودم بابام رابطه ایران با آمریکا رو به یه بچه شروری مثل می‌زد که جلو بزرگ ده شیطنت می‌کنه و او هم نمی‌تونه بزنه تو گوشش (خداییش بهترین توصیف سیاست خارجی ما بود) و بعدش هم می‌رفت پیش بقیه‌ی بچه‌ها تعریف می‌کرد از حماسه‌ها و رشادت‌های خودش (البته پدرم این‌جوری نمی‌گفت!). انگاری سیاست خارجی ما همچنان همینه هرچند دیگه بزرگ ده سیلیه رو می‌زنه و باکیش هم نیست. ایران باید بسیار خاضع تر از این حرفها در برابر جهان باشه. یه مثال دیگه:‌گمان نمی‌کنم در هیچ جای جهان غیر از ایران مردمش فکر کنند که لبنان و حزب‌الله در جنگ سال ۲۰۰۶ پیروز شدند و اسرائیل شکست خورد. گمان نمی‌کنم کس دیگه‌ای فکر کنه که آواره شدن ۱ میلیون لبنانی و نابودی بیشتر زیربناهای اقتصادی و زندگی اونها موفقیت محسوب می‌شه. همون‌جور که عاجزیم از درک اینکه فلسطینی‌ها اقتصاد و نون شبشون وابسته به اقتصاد اسرائیله.
۴)‌ آخرشم می‌رسیم به اینکه سرمایه در ایران چیزی نیست جز زمین و چیزی نداریم به جهان عرضه کنیم جز نفت. حتی تولید فرش هم انقدر گران شده که صادراتش نمی‌ارزه. این بابا آدام اسمیت دم از تجارت آزاد می‌زد منظورش کار و توانایی تولید بود نه حراج سرمایه‌های طبیعی. بازار در ایران به جای اینکه مردم رو به تولید اجناس و سرویس‌های مورد نیاز در آن زمان هدایت کنه، دولت رو به وارد کردن آنها مجبور می‌کنه.

خب منم نق‌م اومده بود، حالا بهتره و می‌تونم برم سر کار.

Labels:

Thursday, June 19, 2008

سفر ایران ۱

احسان فکر کرد حالا که برگشته آمریکا اگه ازش برسیدند چه دیدی؟ می‌گوید ما رایت الا جمیلا! اما اینجا چیزه دیگه ای می‌نویسه:

ایران کشور ایزوله، ایران پر از رعب سیاسی، ایران پول فقط تو یه چیزه: زمین و اونم پشتش به نفته، ایران در پی حداقلها که آن‌هم دور از دسترسه، ایران پر از نق و نوق و تنبلی منتظر یک دیکتاتور قهرمان منجی یا اجنبی، ایران گذشته همیشه بهتر به نظر می‌رسه، ایران با مردمی با بالاترین تالرنس زور سیاسی، ایران راننده تاکسی و دکترش تحلیل سیاسی‌شون در یه حده، ایران با اصلاحاتی که تشنه‌ی فداکاری است، ایران بدون شناخت آماری از خود، ایران با قانون اساسی‌ای که در ۱۳۰ اصل از ۱۷۷ اصل آن کلمه اسلام آمده، ایران دوباره احتکار کنید، ایران «آقا دید تاریخی داشته باشید با یک انقلاب که همه چیز درست نمی‌شود»، ایران شلوغ و پر از حرف، ایران بدون رهبر، ایران بدترین جا برای شرکت زدن و پرورش یک ایده مگر اینکه اون شرکت ایده‌اش این باشه که زمین خرید و فروش کنه، ایران و رعب از رفتارهای غیرقابل پیش‌بینی نظام، ایران اگه همه‌ی دوستام برن چی؟ ایران جایی که هر چیز خوبی نتیجه عکس می‌دهد، ایران «تنها راه تفکر ترجمه است»، ایران «تنها راه تفکر درام و قصه است»، ایران خالی از دخالت نظری، ایران، نظام، دولت، رهبری، کدام؟ ایران هراسناک از طبقه ثروتمند و طبقه ثروتمند بی‌عرضه‌ تر از همه، ایران سرزمین من

Labels: