Ehsoonha



از دور که ديدمت
نگاهم نزديکت آورد
نه سری به آشنايی تکان دادم
نه کلامی
اما ايستادم به تماشا
در ادامه که قدم برداشتی
در آخرين فرصت
لبخندم آمد
و ماند.
ماند و حالا و هر شب،
زنده است.

دوشنبه، 26 آذر، 1386
کنه جهان برف است

هنوزم کامپیوتر برام حیرت آوره، بیشتر از طبیعت.

دیشب خواب میدیدم که کشفی صوفیانه نمودم و آن اینکه جهان از برف است و کنهش ناپایدار ولی "layers and layers of redundency has made it stable" و بعد از این کشف تعجب کردم چرا قدما بعد از آب و آتش به برف نرسیدند؟!



شنبه، 24 آذر، 1386

یادم نمی یاد که قبلا این کار رو می کردم یا نه ولی در یکی دو روز گذشته حال چند نفر رو گرفتم تا بلکه رشد کنند! بهش که فکر می کنم تعجبم می یاد.



پنجشنبه، 22 آذر، 1386
حبه
اسم یک ماهگیشه!


پنجشنبه، 22 آذر، 1386
Humans

I found myself disappointed in humans.



جمعه، 16 آذر، 1386
کلمات گاهی جادويی

گاهی جمله ای از پس بسی تکرار ناگهان دقایقی را بالکل به خود می گیرد. امشب یکی مرا گرفت تا لبه اشک:

Et si tu n'existais pas
Dis-moi pourquoi j'existerais



پنجشنبه، 15 آذر، 1386
Cinderellie

Today we had a lot of "Build the unit, Cinderellie. Lay the tile, Cinderellie" moments; Friends is great!



چهارشنبه، 14 آذر، 1386
قبل از خواب

دو ماه دیگه این فوق لیسانسم تموم میشه و واقعا از شرش راحت میشم. دانشجو بودن یک بار کیف داد! الان قطعا شرکت زدن و رشد دادن به یک ایده رو به کار آکادامیک ترجیح میدم تا بعدا ترجیحم به کدوم ور بچرخه.

ولی یه چیز دیگه ای می خواستم بگم: از اینکه کل زندگیم رو به وضوحی که زندگی شده به خاطر نمی یارم اصلا خوشم نمی یاد. امروز روز خاصی نبود ولی شب تا به شبش هیجان انگیز بودی و دلم می خواد دو سال دیگه همین معمول هیجان رو به همین دقت به خاطر بیارم.



چهارشنبه، 14 آذر، 1386
روز دوم

خوب پیشرفت؛ فکر کنم یک روزه تونستم سری از یکی از پیچیده ترین WSDLهایی که تا به حال دیده بودم دربیارم (از اینکه یک جمله وسط یک فعل مرکب می افته ناراضیم ولی چه می شود کرد). از پیچیدگی این سیستم همینقدر کافیست که حجم WSDLهاش ۶ مگه ولی فعلا با همش کار نداریم! فردا فکر کنم بتونم business flow محصول تا حدی دربیارم.

از اینکه «دان» جزو تیم شده حسابی هیجان زدم (انقدری که من می تونم هیجان زده بشم) و در عرض یک ساعت شونصد تا تکنولوژی رو اسم برد که بهشون نگاه کنیم. با وجود او حتی اگه پروژه شکستم بخوره میرزه.

چرت و پرت نوشتنم حال می ده ها! از اون بهتر اینه که مدتی بود که با کتابت فارسی اینجوری درگیر نشده بودم و نوع درگیریش برام کاملا تازه است، گویی که زبان دیگریست.



سه شنبه، 13 آذر، 1386
زندگی من

زندگی آغشته به سوالهای خسته کننده است و مرگ بهترین جواب است چراکه سوالی که می تواند بدون جواب بماند چندان سوالی نیست و تو و تنها تو به زندگی ترجیح داده ای.



سه شنبه، 13 آذر، 1386
روح من

مدتی است مدتهاست که روحم مرده. شروع کردن چیزی همیشه برام سخت بوده ولی لذتش جبران میکنه؛ این هم.

از این که بگذریم شرکت جدیدی که راه انداختیم هیجانش بالا گرفته. امروز «دان» یکی از مهدنسهایی که براش احترامی قائلم قبول کرد که آستیناشو بالا بزنه. خوشایند ترین خصلت این بابا اینه که خوب تفلسف میکنه! مثلا خیلی از Portlet خوشش نمییاد و اینکه ارتباط یک به یکی بین Portlet و widget نیست. وقتی بهش گفتیم که WebSphere این کار رو کرده در جواب گفت If you find it amazing then it's not easy خلاصه نحوه حرف زدنش شنیدنیست.

با این شرکت جدید میخوام بیشتر بنویسم؛ از اتفاقات معمولی روزمره. از قرار جرات نوشتنم خیلی افت کرده و از اون بیشتر قدرت بازگویی زندگی.


[ | | ]

Home
Archives
email
نوشته ها
Private Blog


Others
Kid
Don



amene mahboobi

  RSS 2.0