Ehsoonha



از دور که ديدمت
نگاهم نزديکت آورد
نه سری به آشنايی تکان دادم
نه کلامی
اما ايستادم به تماشا
در ادامه که قدم برداشتی
در آخرين فرصت
لبخندم آمد
و ماند.
ماند و حالا و هر شب،
زنده است.

دوشنبه، 28 فروردين، 1385
هست

ميل بودنت

فکر قبل خواب است.

چه ميکنم من صبح فردا؟

 

 



دوشنبه، 28 فروردين، 1385
مادر

کسی که سالها می شناسی

دورادور، گاهی نزديکتر،

روزی صدايش را می شنوی

از پس دوری

و به دل می نشيند.

به دل چندی، به خاطره، بايد ديد.



چهارشنبه، 9 فروردين، 1385
آن خط سوم

يک خط سياه اريب،

اندوهی است که زندگی را نمی ايستاند.

اريبی ديگر، خشم بطلان.

تو خط سومی کنار دو نقطه.



دوشنبه، 7 فروردين، 1385
Pain

Damn the pain, it makes you focus alright, but on yourself, a disjointed creature that is too old too soon and held together with nothing but pain; what a race.


[ | | ]

Home
Archives
email
نوشته ها
Private Blog


Others
Kid
Don



amene mahboobi

  RSS 2.0