|
Ehsoonha |
|
از دور که ديدمت نگاهم نزديکت آورد نه سری به آشنايی تکان دادم نه کلامی اما ايستادم به تماشا در ادامه که قدم برداشتی در آخرين فرصت لبخندم آمد و ماند. ماند و حالا و هر شب، زنده است. |
جمعه، 29 مهر، 1384
نوميد نتوان بود
بس عاشق آشفته، آسوده و خوش خقته در سايه آن زلفی کو حلقه و خم دارد. امروز شنيديمش و باز خوانديم و ديوانه شديم دوبار: دلبر که جان فرسود از او، کام دلم نگشود از او نوميد نتوان بود از او، باشد که دلداری کند. ديوانه شدن، اينگونه، خوش است. جمعه، 29 مهر، 1384
Sierra Mountain
ای کوه ها هم آواز شويد. داوودتان آمده است باز. جمعه، 29 مهر، 1384
چرا
اين تن اگر کم تندی، راه دلم کم زندی راه شدی، تا نبدی اين همه گفتار مرا يكشنبه، 17 مهر، 1384
آب زنيد راه را
چه آرامشي، اطمينان، تعلق و رهايی. درستش همينه. |
Home Archives نوشته ها Private Blog
Kid Don
|