Ehsoonha



از دور که ديدمت
نگاهم نزديکت آورد
نه سری به آشنايی تکان دادم
نه کلامی
اما ايستادم به تماشا
در ادامه که قدم برداشتی
در آخرين فرصت
لبخندم آمد
و ماند.
ماند و حالا و هر شب،
زنده است.

چهارشنبه، 29 تير، 1384

پشت تلفن صحبتش بود که چه کسی زودتر استانبول برسد. تو يا من. گفتی نوبت توست. من پس از ماه ها احسان را می بينم. کنار تو. موبايلت ديوانه می شود ناگاه ناگاه. من هم. خمير و نانوا هم. زهر تنهايی يعنی نه من نه تو. هيج کس نيست. امروز پياده می رود.



چهارشنبه، 29 تير، 1384

از نصادف شبی اگر

مهتاب بيابی روی آب سرد

شبهایی بعد خواهی دانست

شب، آب سرد است.



سه شنبه، 28 تير، 1384

مرا حق از می عشق آفريده است

همان عشقم اگر مرگم برسايد.

 



يكشنبه، 26 تير، 1384
قونيه

با لب دمساز خود گرجفتمی

همچو نی من گفتنيها گفتمی.

هر که او از همزبانی شد جدا

بی نوا* شد گرچه دارد صد نوا.

 من چگونه هوش دارم پيش و پس

چون نباشد نور يارم پيش و پس.

روزها گر رفت گو رو باک نيست

تو بيا* ای آنک بی تو روز* نيست.

 

* در اصل (بی زبان) و (بمان) و (چون تو پاک) است ولی من اينگونه شنيدم، قونيه پوزش خواهم خواست.



چهارشنبه، 22 تير، 1384
۴۲

روزها و شب ها را که می شمرديم، ۲۳۳ تايشان را، رسيد عدد ۴۲.



پنجشنبه، 16 تير، 1384

سرم به بيرون پنجره خميده

کمی کج

نگاه به انتهای جاده

کی می رسی.

بارها تکرار می شود

هر بار که به ويزا سنتر زنگ می زنم.

هر بار يا تو رسيدی يا من دويدم.



شنبه، 11 تير، 1384

Death is a joke.



شنبه، 11 تير، 1384

در کشتن ما چه می زنی تيغ جفا

You had me at "hello"



چهارشنبه، 8 تير، 1384

می خواهم بدوم.

مجنون شده ام.

دست و پايم بسته است.



دوشنبه، 6 تير، 1384
Come, Fill the Gap

It shocked me when I noticed less that %5 of the attendants in the JavaOne conference were women.  Naturally this will change when you come!



يكشنبه، 5 تير، 1384

او هست

زانو زنی اگر زير دوش آب سرد

به نيمه شب

در يکی از اين لحظه های گيج



يكشنبه، 5 تير، 1384
Time Will Tell

Time will explain. In the moment of reunion, Time will show its regret: how it let these moments pass, moments that kept us apart. “This will pass also” they say, but Time will tell us how it wanted to freeze those moments, skip them, never letting them happen. Time is confused as are the moments we're in.


[ | | ]

Home
Archives
email
نوشته ها
Private Blog


Others
Kid
Don



amene mahboobi

  RSS 2.0