Ehsoonha



از دور که ديدمت
نگاهم نزديکت آورد
نه سری به آشنايی تکان دادم
نه کلامی
اما ايستادم به تماشا
در ادامه که قدم برداشتی
در آخرين فرصت
لبخندم آمد
و ماند.
ماند و حالا و هر شب،
زنده است.

جمعه، 23 مرداد، 1383
ديروز مهمانی رفتيم

ديروز 9 ساعت به یک مهمانی خوب رفتیم. من چیزهای جالبی در مورد گذشته‌ام و خودم در الان فهمیدم. چیزهایی که باعث می‌شوند تا با زندگیم کاری کنم که بیشتر از خودم خوشم بیاد.



سه شنبه، 20 مرداد، 1383
Trace

I sometimes feel that I should leave a trace of our lives, or else it would be too great a lost. Like these past days that we read Mrs. Dalloway aloud to each other.


[ | | ]

Home
Archives
email
نوشته ها
Private Blog


Others
Kid
Don



amene mahboobi

  RSS 2.0