Ehsoonha



از دور که ديدمت
نگاهم نزديکت آورد
نه سری به آشنايی تکان دادم
نه کلامی
اما ايستادم به تماشا
در ادامه که قدم برداشتی
در آخرين فرصت
لبخندم آمد
و ماند.
ماند و حالا و هر شب،
زنده است.

يكشنبه، 30 آذر، 1382
فردا
فردا تولد توست و مي‌دانم کسي عقلش نخواهد رسيد که به من هديه بدهد يا که تبريک گويد؛ اما مهم نيست، بچه‌ن ديگه.


شنبه، 29 آذر، 1382
برخورد ايرانيان با پديده وبلاگ
Persian Blogger يک وبلاگ براي بررسي نحوه برخورد ايرانيان با پديده وبلاگ است. جذابيت ديگر اين وبلاگ در اين است که براي درس فرهنگ و زبان در دانشگاه هاروارد تهيه شده است و لذا در عين حال روزنه اي است براي آشنايي با شيوه درس گرفتن در علوم انساني همچنين اين تحقيق به صورت "مطالعه در عين مشارکت" توسعه مي يابد که بازهم دنبال کردن آن هيجان انگيز است.
طبيعي است که براي بررسي برخورد ايرانيان با پديده وبلاگ، يکي از ابزارها، طبقه بندي ژانرهاي وبلاگهاست. لااقل دو متد براي اين کار وجود دارد:
يک روش اين است که بستر تکنولوژيک و بستر اجتماعي سازندگان آن را در نظر نگيريم و وبلاگ را به عنوان يک دنياي مجازي بکر و مستقل از دنياي روزمره فيزيکي بررسي کنيم. يعني در يک جايي از فضاي اينترنت، يکسري آدم مشغول يک رفتار اجتماعي هستند و آن چه آنان را در يک طبقه قرار مي دهد، محيط تعريف شده "وبلاگ" است، ما هم آنان را در همين حالت بکر مطالعه مي کنيم. مي توانيم از نو تمام ژانرها را براي آنان اختراع کنيم و بعضا ژانرهاي جديدي هم بدان بيفزاييم؛ يا که ميتوانيم شرايط عضويت هر ژانر شناخته شده را با شرايط وبلاگها بسنجيم. از اين جهت ايراني بودن آنان هيچ چارچوب از پيش تعيين شده اي را بر طبقه بندي تحميل نميکند، بلکه خود را در خود وبلاگها نشان خواهد داد. همچنين است در مورد محيط تکنولوژيک وبلاگ.
روش ديگر اين است که وبلاگ نويسان را همان بچه ايراني هايي در نظر گيريم که پيشتر حرف خود را با گفتگو با دوستان، پدر و مادر، نوشتن بر در مستراح، مجله هاي مدرسه و دانشگاه و اگر شانس مي آوردند، روزنامه و کتاب بيان مي نمودند. با اين فرض، شيوه حرف زدند آنها در وبلاگ به صورت "بنيادين" و "کاملا گسسته" تغيير نخواهد يافت؛ و در نتيجه تمام آن شيوه ها در طبقه بندي ژانرهاي وبلاگ نويسي به صورت يک سري پارامترها از پيش معلوم مدخليت مي يابند. البته لازمه اين امر، مطالعه بازخوردهاي وبلاگ در جامعه فيزيکي ايرانيان نيز ميباشد. از طرف ديگر تکنولوژي اطلاعات و محاسبات نيز صرفا يک ابزار خنثي و transparent (مانند مسواک) نيست. تکنولوژي اطلاعات فرهنگ را توليد مي کند و آن را تغيير مي دهد. ابزار و محيط وبلاگ، از جنس آزادي است که به بسياري از خصايص، رفتارها و خلاقيتهاي رشد نيافته، مجال بروز و رشد مي دهد. در نتيجه محيط وبلاگ نيز پيش فرضهاي فرهنگي و زباني خود را به دنبال مي آورد. در اين روش علاوه بر "پديده وبلاگ نويسي ايرانيان"، دو مولفه جامعه ايراني و محيط تکنولوژيک وبلاگ در طبقه بندي ژانرهاي وبلاگ موضوعيت مي يابند.
متدولوژي طبقه بندي Persian Blogger از وبلاگهاي فارسي (مسافرکشي، نويسندگي و مستراح نويسي) ميان اين دو روش در آمد و شد است. به علاوه کفه طبقات، به طرز ناعادلانه‌اي به سوي طبقات ابتکاري خود ايشان (مسافرکشي و مستراح نويسي) سنگيني ميکند. بدين معنا که کليه ژانرهاي شناخته شده در يک طبقه گرد آمده اند و در مقابل دو طبقه ابداعي ايشان قرار گرفته اند. البته ممکن است به خاطر تنوع محدود وبلاگهاي مورد مطالعه باشد.
خلاصه آن که اين وبلاگ از هر جهت آموزنده و هيجان انگيز است؛ ولي مانند تمام حوزه هاي علوم انساني: اسمي پرطمطراق، هدفي بزرگ و بدنه اي کم محتوا (خصوصا در مورد کارهای بکر و تازه). بي خود نيست که از علوم انساني کلمات قصار و متافورهاي آن جلوه مي کند.


جمعه، 28 آذر، 1382
instantiation از خود
فرض کنيد توي دنيا در حال گشتن، در حال زندگي هستيد. طبيعتا در آن لحظه هدفي را دنبال ميکنيد (مثلا فوق ليسانس فلسفه خواندن) و در اين بين چيز ديگري هم توجهتان را جلب ميکند (مثلا فوق هوش مصنوعي خواندن). چه ميکنيد؟ بايد انتخاب کنيد. اما روش ديگري وجود ندارد؟ اگر ميتوانستيد که يک instance از خودتان را دنبال خواندن هوش مصنوعي خواندن بفرستيد چه؟
1- عاملهاي هوشمند هميشه يک هدف را دنبال ميکنند و براي رسيدن به آن هدف نيز ممکن است يک سري هدفهاي مياني توليد کنند. اما هيچگاه هدفي، هم سطح با هدف اولي (که براي آن ساخته شده اند)، توليد نميکنند.
2- instantiation براي عاملهاي نرم افزاري در يک دنياي نرم افزاري هزينه فيزيکي ندارد، پس ممکن است که يک عامل در آن واحد در دو مکان و به دو کار متفاوت مشغول باشد.
3- instantiation بر پايه مفهوم خود صورت ميگيرد.
3- اما چرا؟ براي بيشتر دانستن مطابق يک انتولوژي واحد. در نتيجه ميتوان براي آنان هدفهاي بزرگتري تعريف نمود.


جمعه، 28 آذر، 1382
آزادی
آزادی چقدر گران است.


دوشنبه، 24 آذر، 1382
لعنت

1- در ايران "فقط" کار cheap پولساز است.
2- شرکت ما، يک شرکتِ توليدي تکنولوژيک افتخارآميزي است.
3- امروز فهميديم که برق شرکت از پست کنتور گرفته ميشود.
4- مدير عامل شرکت ما مدير خوب و در عين حال ارزشي اي است.

نتيجه 1: در ايران براي توليد بايد به نحو پارادوکسيکالي کار cheap کرد.
نتيجه 2: لعنت.



شنبه، 22 آذر، 1382
لطفا تصور کنيد
آدمي را تصور کنيد که نميگويد خوب است ولي ميگويد که خيلي وقت ميگذارد تا خوب باشد. آدمي را تصور کنيد که معمولي نيست ولي سعي ميکند با ديگران رفتاري معمولي داشته باشد و در مقابل نيز از آنها انتظار دارد که با وي رفتاري معمولي داشته باشند. در مقابل، ديگراني را تصور کنيد که اصلا به ذهنشان نمي رسد که تحفه اي نيستند بلکه او ميخواهد متفاوت باشد. ديگراني را تصور کنيد که انقدر براي خود شانيت قايل نيستند که همه چيز را به حساب خود نگذارند.

مرسي.


جمعه، 21 آذر، 1382
انسان اشتباه خداست
فيلم "مرد دوقرني" تنها به شرطي يک روبات را داراي خصوصيات انساني دانست که عنصر "تصادفي" و "اشتباه" در ساخت آن دخالت کرده باشند. بدين ترتيب اين روبات منحصر به فرد محسوب ميشد درحاليکه روباتهاي مدل بالاتر که تکنولوژي personality chip در آنها به کار رفته بود، همچنان روباتي بدون شخصيت محسوب ميشدند. اين فيلم حاضر نبود روباتي را که از همه چيزش سر در مي آوريم، يک انسان باشد.

به هر حال يادمان نرود که "انسان نيز اشتباه خداست".


پنجشنبه، 20 آذر، 1382
جهان از چه چيزی تشکيل يافته است؟

ارسطو: ماده و ماوراءالطبيعه
هابز: فقط ماده
انيشتين: ماده و انرژی
واينر: ماده، انرژی و اطلاعات

از اين ادعا به حيرت می افتم. آخر کسی جهان را با اطلاعات نساخته بود، بلکه ما اطلاعات را در جهان تعبيه کرديم. تکنولوژی به قدری پيشرفت کرده است که مفاهيم را نيز به واقعيت اضافه کرده است.


پنجشنبه، 20 آذر، 1382
دلهره اطلاعاتی
يکی به خاطر اينترنت، فوق ليسانس کامپيوتر را ول کرد.


پنجشنبه، 20 آذر، 1382
ده سال
گفتي ده سال جوانتري چون ده سال از عمرت را زندگي شده بودي و حالا که ميتواني زندگي کني احمقانه است که آن ده سال را به پاي خودت بنويسي.


پنجشنبه، 20 آذر، 1382
به اصلاح طلبان اميدي نيست
اما به من اميدي هست.

چرا به اصلاح طلبان اميدي نيست؟ چون نااميدند. چون تحمل خبرهايي را که در اختيارشان قرار ميگيرد، ندارند ولذا وضعيت نااميد کننده، آنها را نااميد ميکند. به همين راحتي. چرا به اصلاح طلبان اميدي نيست؟ چون زندگي نميکنند. چون نميتوانند رقيب خود را مديريت کنند و فقط به فکر حذف اويند. چون براي بعد از حذف او برنامه اي ندارند؛ حتي براي حذف او برنامه اي ندارند. چرا به اصلاح طلبان اميدي نيست؟ چون اميدي را که بدانان بسته شده بود، نتوانستند مديريت کنند، چون اميد براي آنها تف سربالاست. چرا به اصلاح طلبان اميدي نيست؟ چون مجاني زنده اند و چون سياست ميشوند. به همين سادگي.

اما به من اميدي هست. من ميتوانم ايران را بسازم. من ايران را ميسازم، چون کار ميکنم، توليد ميکنم، نرم افزار ميسازم، پول در مي آورم و پولم را براي بهتر کار کردن خرج ميکنم. به من اميدي هست چون براي زنده ماندن بايد پول بدهم ... و زنده ام. من ايران را ميسازم چون وقتي به دوستم نگاه ميکنم که از خواندن و يادگرفتن سرمست است، مي بوسمش. به من اميدي هست چون وقتي دوستم مجبور است کار زور انجام دهد، از شدت عصبانيت خوابش مي برد و فردا باز هم کار ميکند، زندگي ميکند و هزينه اش را هم ميپردازد و به کل اين فرايند مي خندد. من ايران را مي سازم و در آن ايران، به اصلاح طلبان هم اميدي خواهد بود.


يكشنبه، 16 آذر، 1382
دو اتفاق
در اين بلاگ دو اتفاق خواهد اوفتاد:

۱- با فلسفه اطلاعات آشنا خواهند شد.
۲- و با تو.



چهارشنبه، 12 آذر، 1382
نامه به مهمانان
ميخواهم در مهماني روز جمعه چنين متني را به همه بدهم:

امروز که از مسابقات Roller Skate برگشتي، گفتي سرت درد مي کند و در اتاق دراز کشيدي. به ساعت نکشيد که مرگ تو را گرفت. خانه مان مرتب بود. بيرون رفتم و گل خريدم؛ گلهاي زياد و زيبا. تو در اتاق خوابيده بودي؛ ميان گلها. زنگ زدند. سه طبقه را بالا آمدند. در را باز کردم و با آنها دست دادم. به اتاق رفتم و کنار تو خوابيدم:

“Thus with a kiss I die.”

اما نه! صدايي آمد. اينکه صدا لطيف بود يا زمخت مهم نيست؛ اينکه فضا مزه اي شيرين داشت يا که سرب زنگ زده، مهم نيست. صدا مي گفت:

“Be it my will that you shall live.”

مهمانها هم آن را شنيدند. من هم شنيدم. پس بلند شدم. دو روز بعد، در مجلس ختم تو، هر که با من دست داد، به زانو افتاد.

"دوستي دو بار براي ديگران تعريف کرد که چگونه قبل از دوستي با تو، درد خدا داشتم، از او سوال ميکردم و حرص او را ميخوردم. تعريف مي کرد که چگونه يکدفعه تمام آن پرسشها ناپديد شدند. من آن موقع چيزي نگفتم ولي اکنون مي گويم: اگر دوباره مرا به زنده بودن مجبور کند، باز زير سوال خواهد رفت.

[ | | ]

Home
Archives
email
نوشته ها
Private Blog


Others
Kid
Don



amene mahboobi

  RSS 2.0