|
Ehsoonha |
|
از دور که ديدمت نگاهم نزديکت آورد نه سری به آشنايی تکان دادم نه کلامی اما ايستادم به تماشا در ادامه که قدم برداشتی در آخرين فرصت لبخندم آمد و ماند. ماند و حالا و هر شب، زنده است. |
چهارشنبه، 1 بهمن، 1382
هوشمصنوعي: بازتوليدي از فلسفه روشنگري
اين نظريه همچنان خام است: در نظام ديني قرون وسطي و فلسفه مدرسي، هر مرحله از واقعيت و هر تکه از عالم، جايي ويژه داشت و بر مبناي اين جايگاه ويژه، ارزش آن در نسبت با ميزان نزديکي يا دوري آن از علت نخستين تعيين ميشد. در اين ميان، کار انديشه و عقل، آفرينش نيست بلکه پذيرش است. شناخت طبيعت نيز در سايهي شناخت اين نظام صورت ميگيرد. شناخت طبيعت يعني شناخت آفرينش و شناخت آفرينش تنها در سايه وحي و به نور الهي صورت ميپذيرد. کاسيرر اين وضعيت را چنين توصيف ميکند: بنا به فلسفه مدرسي، کمال واقعي طبيعت را نبايد در طبيعت جستجو کرد بلکه بايد آن را در قلمرو فراسوي طبيعت جست. علم، اخلاق، قانون و دولت را نميتوان بر شالوده خود آنها مستقر و استوار نمود، کمکي فوقطبيعي همواره مورد نياز است".
¤ 23:4 | احسونها فلسفه روشنگري، واکنش و اعتراضي نسبت به اين تفکر بود که در نهايت، عمل "روشنگري" را به "نور طبيعي" (در مقابل نور مافوق طبيعي يا الهي) واگذار نمود. خدا مرده است و انسان خود بايد فکري براي خود کند و چه بسيار بر اين کار تواناست. با هوشمصنوعي، انسانها وارد مرحله ديگري شدند: تلاش براي خلق موجوديتهايي که توسط "نور مصنوعي" جهان را ميشناسند و به کمک اين نور، ديگر براي عمل روشنگري، نيازي به کمکهاي مافوقمصنوعي (انسان) ندارند. هوشمصنوعي دوباره فضاي عصر روشنگري را بازتوليد نمود: ديگر موجوديتهاي مجهز به هوشمصنوعي براي فهم عالم "نبايد" به کمک و نظارت مستمر انسان نياز داشته باشند و اين موجوديتها چه بسيار بر اين کار توانا هستند. آيا چنين چيزي نتيجه طبيعي انديشه آفرينشگر است؟ |
Home Archives نوشته ها Private Blog
Kid Don
|