|
Ehsoonha |
|
از دور که ديدمت نگاهم نزديکت آورد نه سری به آشنايی تکان دادم نه کلامی اما ايستادم به تماشا در ادامه که قدم برداشتی در آخرين فرصت لبخندم آمد و ماند. ماند و حالا و هر شب، زنده است. |
سه شنبه، 23 دى، 1382
فرار از يک انتقاد کانتي به سيستمهاي اطلاعاتي
کانت از درجا زدن متافيزيک، به اين صرافت افتاد که متافيزيک مبتلا به يک مشکل بنيادي است و آن اين که مرزهاي واقعيت را منطبق بر مفاهيم خود ميداند درحاليکه مفاهيم و اصول متافيزيکي، مرزها و حدود فهم بشر را نشان ميدهند و نه حدود واقعيت را. نقد کانت با توجه به فراروايت مطابقت با واقع، موجه مينمود، اما سيستمهاي اطلاعاتي با آنکه مفاهيم را جانشين واقعيت گرداندند، به کمک فراروايت خود (اجراپذيري) از آن در گذشتند. سيستمهاي اطلاعاتي، مفهوم را به جاي مصداق و در موقعيت مصداق به کار ميبرند به نحوي که مفاهيم مرزها و خود واقعيت را تشکيل میدهند. اما در اين سيستمها، واقعيت، ديگر موضوع و ملاک نيست بلکه يک محصول است. انتولوژي در هنگام توصيف، توليد و بازتوليد واقعيت، ديگر در پي يافتن حقيقت نيست بلکه در صدد توجيه و مشروع ساختن خود از طريق قابليت اجرايي هر چه بيشتر است.
¤ 23:35 | احسونها سه شنبه، 23 دى، 1382
فراروايت فلسفه اسلامي
اين فراروايت، "تطابق با واقعيت" است. واقعيت مورد نظر آنان هم ساختار انتولوژيک عقل بود و فلسفه ابزار کشف اين ساختار: متافيزيک. ملاک استدلالهاي متافيزيکي، واقعيت صلب مادي نبود (چنان که براي علم شد)، بلکه ملاک اين استدلالها "مفهوم" بود. اما مطابق آن فراروايت که مشروعيت بخش ساختار انتولوژيک عقل محسوب ميگشت، مفهوم در صورتي ملاک استدلالهاي متافيزيکي قرار ميگيرد که مطابق با واقعيت باشد. به همين دليل در فلسفه اسلامي، مفهوم و شيء (مصداق) جانشين يکديگر نگشتند، بلکه در فلسفه صدرايي، مفهوم نشانه مصداق (وجود) گرديد. مفهوم مرز واقعيت است و مصداق خود واقعيت. در حاليکه در سيستمهاي اطلاعاتي، مفهوم خود مصداق است.
¤ 23:31 | احسونها سه شنبه، 23 دى، 1382
قدرت و انتولوژي
سمنتيک شدن وب را در نظر گيريد. سايتهاي مختلف وب، براي توصيف خود، يک انتولوژي موجود را به ارث ميبرند و سپس خصوصيات ويژهي خود را بدان ميافزايند و اين مجموعه ثاني را براي ارثبري ديگران، در دسترس عموم قرار ميدهند. اين امر موجب ميشود تا توصيف و معنا و جستجوي معنايي در وب، يکدستتر و مشترکتر گردد، اما از طرف ديگر باعث ميشود تا معناي آن مطابق چارچوبهاي سيستمهايي تعريف گردد که انتولوژي آنان بيشتر به ارث برده شده است و لذا، واقعيت وب مطابق قواعد آنان بازنمايي شود و قضاوت در مورد حقيقت آن نيز.
¤ 23:27 | احسونها سه شنبه، 23 دى، 1382
انتولوژي امور گفتماني در برابر انتولوژي امور تصويري
انتولوژي (در معناي اطلاعاتي آن) منحصرا بر اساس قابليت بازنمايي به کمک يک نظام، صورت ميگيرد: بازنمايي از طريق دستهبندي مفاهيم. مفاهيم در يک انتولوژي، واحدهاي معني هستند که معناي هر يک بر اساس موضع يا جايگاه آن در شبکه انتولوژي تعيين ميشود؛ يعني با توجه به رابطه، مغايرت و تمايزشان نسبت با تمامي ديگر مفاهيم موجود در نظام. بدين ترتيب انتولوژي گونهاي آرايش متني (صوري) به موضوع خود ميدهد.
¤ 23:22 | احسونها در انتولوژي امر مرئي (The Visible) به قابل بازنمايي (The Representable) تقليل مييابد، چراکه يک جهان از طريق انتولوژي آن قابل پردازش ميگردد و ميتوان معناي اجزا و کليت آن را محاسبه نمود؛ اين انتولوژي ناچار بايد صوري باشد. پس قاعدهاي که بر انتولوژي به معناي جديد آن حاکم است، عبارتست از: "به نظم درآوردن وجود (being) تحت يک ساختار مفهومي به کمک تکنولوژي اطلاعات". اين انتولوژي به نوعي تجلي تکنولوژيک يک گفتمان است: وضعيتي دال بر اگاهي مبتني بر نظم يا ساختار عقلاني مفاهيم (تعريف ليوتار). در يک انتولوژي، چيزها منحصرا بر حسب قابليت بازنمايي در چارچوب آن انتولوژي درک و پردازش ميشوند. دو نکتهي مهم درباره سيستمهاي اطلاعاتي مبتني بر انتولوژي وجود دارد: 1- انتولوژي نظمي است براي هستي، اما سيستمهاي اطلاعاتي با بازتوليد واقعيتي ماديتزدايي شده، آن را کنترلپذيرتر مينمايد. پس سيستمهاي اطلاعاتي با کنترلپذيرتر نمودن واقعيت (که ملاک استدلالهاي علمي است)، حقيقت و حقانيت را نيز کنترلپذير نمودهاند. بدين ترتيب انتولوژي در سيستمهاي اطلاعاتي نه تنها چارچوبي براي پردازش واقعيت محسوب ميشود، بلکه قوانين داوري و معنا بخشي بدان نيز ميباشد. 2- به خاطر خصلت پردازشي سيستمهاي اطلاعاتي، انتولوژي با تکيه بر امر متني و صوري ساخته ميشود و امور تصويري تنها با تحويل يافتن به امر متني بدان راه مييابند. امر تصوري (يا تشبيهي يا مجاز يا منحصر به فرد يا ...) نوعي ديگري غيرقابل بازنمايي است که موجب ايجاد گسست در ميان قواعد بازنمايي ميگردد. امر تصويري نوعي يکتاگونگي و تفاوت شديد است، که انتولوژي نميتواند هزينهي گزاف نمايش آن را بپردازد و لذا در سيستمهاي اطلاعاتي موجب بروز bug ميشود. امر تصويري حالتي است که در هنگام طراحي و ساخت انتولوژي، به دليل منحصر به فرد بودن، ناديده گرفته ميشود ولي در هنگام اجرا، اهميت و وجود خود را در قالب خطايي در سيستم نشان ميدهد. به بيان ديگر، در يک سيستم اطلاعاتي تنها امور بازنمايي شده بر اساس انتولوژي آن وجود دارند و امر تصويري (که در انتولوژي بازنمايي نشده است) وجود خود را با اخلال در کار سيستم به رخ ميکشد. سه شنبه، 23 دى، 1382
حقيقت محصول تکنولوژي اطلاعات
در علم، واقعيت به عنوان مدرک در يک استدلال علمي استفاده ميشود و نيز براي تجويزهاي ماهيتا قضايي، حقوقي، اخلاقي، فلسفي و سياسي. پس با غلبه يافتن بر "واقعيت" ميتوان بر تمام اين بازيها غلبه يافت و آنها را تحت سلطه و اختيار خود درآورد (ليوتار). چنين کاري همان اتفاقي است که تکنولوژي قادر به انجام آن است و تکنولوژي اطلاعات با ماديتزدايي (dephysicalization) واقعيت، آن را به نحوي بسط داده است که کنترل بيشتري بر آن داشته باشد و لذا هر کس تکنولوژي اطلاعاتِ پيشرفتهتري در اختيار گيرد، شانس برحق بودن او بيشتر خواهد بود. انتولوژي در سيستمهاي اطلاعاتي توصيف چنين واقعيتي است.
¤ 23:12 | احسونها سه شنبه، 23 دى، 1382
انتولوژی
رابطه بسيار نزديکي ميان انتولوژي و مفهومسازي وجود دارد؛ و از اين روست که روشهاي فلسفه با روشهاي انتولوژي يکي دانسته ميشوند. به نوعي هر فيلسوفِ سيستمساز يک انتولوژي سطح بالا و کلان از جهان را ايجاد نموده است. انتولوژي، شناسايي و طبقهبندي انواع موجودات، خصوصيات هرکدام و روابط ميان آنان است. ابزار و متد فلسفه در اين راه، چنانکه انتظار ميرود، مفاهيم و مفهومسازي است. يک فيلسوفِ سيستمساز مانند ملاصدرا وجود را در صدر اين سلسلهمراتب از طبقات (مفاهيم) قرار ميدهد و صفات (يا به قول ملاصدرا، نشانههاي) آن را برميشمارد. سپس طبقات زيرين را شناسايي ميکند؛ صفات، شرايط تحقق و رابطه هر يک با ديگري و با طبقه زبرين خود (مانند اصليت وجود) را مشخص ميسازد و اين سير را تا بدانجا ادامه ميدهد که کليت عالم را در برگيرد. حاصل اين "هرم هستي"، بستري براي معنابخشي و استخراج معنا از عالم است: يک جهانبيني يا فراروايت از عالم؛ ابزاري براي غلبه بر وحشت ناشي از خلا معنا.
¤ 23:8 | احسونها دوشنبه، 22 دى، 1382
رقص در غبار
اين فيلم اشکهای تو را دزديد. لعنت.
¤ 0:26 | احسونها دوشنبه، 15 دى، 1382
اعتراف
بايد به صراحت بگويم که يادگرفتن polymorphism، web services، design patterns و ديگر ابزارهای توليد، فعلا برای من از نظريهپردازیها و عملهای حول مفهوم خدا جذابتر است.
¤ 21:14 | احسونها دوشنبه، 15 دى، 1382
پنجشنبه ها
پنجشنبه ها بهترين روز هفته هستند، چون صبح هروقت که بخواهيم سرکار ميرويم. پس انقدر خانه ميمانيم و تو سر و کله هم ميزنيم تا خوشحال خوشحال بشيم و بعد با عجله ميزنيم بيرون.
¤ 21:13 | احسونها چهارشنبه، 10 دى، 1382
آيا يک روبات آزاد است؟
يک روبات میتواند به نحوی طراحی شود که بتواند مساله آزدای خود را بررسی کند، و خود را به گونهای ببيند که در انتخاب ميان گزينههای مختلف آزاد است.
¤ 1:17 | احسونها چهارشنبه، 10 دى، 1382
کدام بازنمايي؟
روانشناسي عاميانه، چيزي است که ما عموما براي توصيف رفتارهاي خود و ديگران از آن استفاده ميکنيم. هستند بسياري که اين روانشناسي را ابدا نميپسندند چراکه تماما بر دور اصطلاحاتي درباره روان، روح، انگيزه، ميل و ... ميچرخد. به گمان آنان اگر ما بتوانيم به کمک يافتههاي علوم عصبشناسي، حالتهاي ذهني را به وضعيت مغز و نرونها نسبت دهيم، ديگر نيازي به اصطلاحات مرتبط با روان و روح براي توصيف حال و وضعيت خود و ديگران نداريم.
¤ 1:13 | احسونها حال در هنگام طراحي يک روبات، کدام ديدگاه را برگزينيم؟ مککارتي ميگويد: "فرماليسمي که براي بازنمايي جهان انتخاب ميشود بايد در نسبت با اطلاعات موجود انتخاب شود. فرماليسمي که جهان را به صورت موقعيت و سرعت مولکولها بازمينمايد، در صورتي که عامل، ابزاري براي تعيين موقعيت و سرعت مولکولها نداشته باشد، فايدهاي نخواهد داشت؛ هرچند اين فرماليسم براي يافتن قوانين ترموديناميک بسيار سودمند باشد. جهان، به صورتي که عموم آن را درک ميکنند، براي توصيف اشيا، روابط و تغييرات آنان، به زباني متفاوت از فيزيک و مهندسي احتياج دارد. تفاوت کليدي آنان، کامل نبودن است. يک روبات هميشه بايد بتواند بر اساس يک سري دادههاي ناقص تصميم بگيرد." روح، روان، انگيزه، ميل، اشتها و ديگر اصطلاحات مانند آنها، چنين زباني را براي يک بازنمايي ناقص ولي عمومي تشکيل ميدهند. چهارشنبه، 10 دى، 1382
اشتراکات فلسفه و هوشمصنوعی (۲)
1- درک علمي و درک عامه از جهان پذيرفتني هستند: هم صندلي وجود دارد و هم اتم ها. روابط علت و معلولی نيز بايد پذيرفته شوند تا يک برنامه بتواند درباره تبعات فعاليتهاي خود استدلال کند.
¤ 0:37 | احسونها 2- ذهن امري است تشکيکي، يعني چنين نيست که يک سيستم بايد داراي تمامي خصوصياتِ ليست از پيشتعريف شدهاي باشد تا آن سيستم را ذهن بناميم، بلکه ذهنهايي وجود دارند مشتمل بر تعدادي باورهاي ساده، و نيز سيستمهايي با باورهاي پيچيدهتر و باورهايي در مورد خود ذهن. 3- باور و قصد را ميتوان با ابزارهاي صوري توصيف نمود. 4- شرط کافي براي آنکه کيفيتِ ذهني بودن را به يک شيء نسبت دهيم، اين است که آن شيء پارهاي از رفتارهاي تعريف شده را از خود نشان دهد. 5- براي بيان مفاهيم، ميتوانيم از منطقهاي رياضي استفاده کنيم؛ بدين جهت بايد شروط معناداري يک مفهوم را کم کنيم. 6- از آنجا که در فلسفه نظريهاي درباره مفاهيم و نظريات تقريبي وجود ندارد، تلاش فلاسفه براي دقيق بودن بيهوده بوده است. 7- آزادي اراده و جبرگرايي بايکديگر سازگارند. فرايند جبرياي که تعيين ميکند يک عامل چه خواهد کرد، شامل فرايندي است که در آن عامل انتخابهاي پيش روي خود را بررسي ميکند. اين انتخابها در آگاهي عامل وجود دارند و عامل با بررسي هر يک ميتواند گزارهاي را به صورت نسبت توانايي خود با آن انتخاب، بيان کند. 8- آگاهي شامل قراردادن گزارههايي درباره آگاهي در حافظه عامل است. 9- دانشمندان قرن بيستم انتقادات فراواني را به مادهگرايي وارد کردهاند؛ ولي بسياري از اين انتقادات نسبت به امر مادي شدهاي که يک مفهوم است، وارد نيست. چهارشنبه، 10 دى، 1382
انتولوژی و سيستمهای اطلاعاتی (۴)
انتولوژي و واقعيتزدايي گروبر ميگويد "آنچه براي هوشمصنوعي "وجود دارد"، هر آنچيزي است که بتوان آن را بازنمود". دو نتيجه بر اين اصل مترتب است: 1- تنها موجوديتهايي وجود دارند که در سيستم اطلاعاتي بازنمايي شده باشند. 2- آن موجوديتها، تنها صفاتي را خواهند داشت که در آن سيستم بازنمايي گشته باشند. معناي چنين امري اين است که اشيا بازنمايي شده در سيستم (مانند دانشجويان در پايگاهدادهي دانشگاه) اشيا واقعي (انسانهاي گوشت و خوندار) نيستند، بلکه جانشينانِ طبيعتزدايي شدهاي هستند که خصوصيات محدودي را دارا ميباشند و نسبت به تمام ابعاد و خصوصياتي که سيستم دلمشغول آنان نيست، به کلي غيرمتعيناند (براي مثال آن دانشجويان نه عاشقاند و نه غيرعاشق بلکه نسبت به عشق بيتفاوتاند). در اين معنا، انتولوژيِ سيستمهاي اطلاعاتي ابدا بر محور اشيا و جهان متمرکز نگشته، بلکه بر حول مدلهاي مفهومي، زباني و يا ذهني ما ميچرخد (و به تفسيري سهلانگارانه ميتوان گفت که در اين انتولوژيها، اشيا و مفاهيم بايکديگر خلط گشتهاند). اين کاربرد جديد و باب روز از "انتولوژي"، ديري است که جاي خود را در بسياري از چرخههاي سيستمهاي اطلاعاتي مستحکم گردانده است. در اين معنا، انتولوژي چارچوبي است براي مفهومسازي: ديدگاهي انتزاعي و سادهشدهاي از جهان که ما به کمک آن، جهان را به منظور خاصي بازمينماييم. آنچه در اين تعريف اهميت مييابد اين نکته است که ما به عنوان ساکنين دنياي سيستمهاي اطلاعاتي، ميتوانيم در پس هر يک از درگيريهاي روزانه (ورزش صبحگاهي، نماز جمعه، دريافت حقوق پايان ماه و يا خريد آخر هفته) نوعي مفهومسازي را پيشفرض گيريم. يعني هر کدام از اين اعمال با سيستمي از مفاهيم سروکار دارد که به کمک آن، حوزهاي از واقعيت را به اشيا، فرايندها و روابطي، متفاوت از ديگر سيستمها، تقسيم مينماييم؛ مفهومسازيهايي که غالبا به صورت ضمني و غيرروشمند صورت ميگيرند. اما ما ميتوانيم ابزارهايي را پرورش دهيم تا مفاهيم موجود در هر يک از اين فعاليتها را مشخص و واضح گردانند و طبقهبنديهاي پنهاني آن را آشکار سازند. حاصل چنين ايضاحي، انتولوژي در معناي جديد خود ميباشد. چهارشنبه، 10 دى، 1382
توليد
ساعت 22:10 ، وقتي که با برس بازي ميکردي، تعريف کردي در چهار سالگي، همسايهاي داشتي که به کمک دخترانش، برس ميساخت. مادرت نميگذاشت ولي با کلي کلک، گاهي با آنها برس ميساختي و حتي الان هم ميتواني آن لذت فوقالعادهی آن موقع کار آنها، يعني توليد و مفيد بودن را حس کني.
¤ 0:24 | احسونها چهارشنبه، 10 دى، 1382
درک عرفاني از error
ديشب در خواب، پريشان بودي، پرسيدم چي شده؟ (هميشه در خواب به سوالهاي من جواب ميدهي)؛ گفتي: الان توي کد برنامهام هستم و دارم errorهاش رو ميبينم.
¤ 0:22 | احسونها خب مگه عرفان چيه؟ حس کردن چيزي که خصلت معرفتي و اطلاعاتي دارد. سه شنبه، 9 دى، 1382
انتولوژی و سيستمهای اطلاعاتی (۳)
انتولوژيهاي غولپيکر شايد تحسين برانگيزترين تلاش براي ايجاد يک انتولوژي –لااقل صرفا از نظر اندازه- پروژه CYC باشد . CYC فرمولبندي دانش عرف عامه در قالب پايگاهداده عظيمي از اصول اوليهاي (آکسيومها) است تا به کمک آن، يک سيستم کامپيوتري بتواند کم و بيش همان ديدگاهي را نسبت به جهان به دست آورد که بزرگسالان در فعاليتهاي جدي روزمره خود از آن استفاده ميکنند. اين پروژه از سال 1984 تا کنون به رهبري داگ لِنات در حال توسعه است. محصول آنان، پايگاهدانش عظيمي است که دانش مورد استفاده در زمينههاي متفاوتي از زندگي انسانها را فرمولبندي نموده است. اين پايگاهدانشِ عظيم (با بيش از 1000000 قاعده) CYC را قادر ساخته است تا بخش عظيمي از دانش روزمره و استنتاجات هر روزهي ما را بپوشاند. CYC ميتواند به شما بگويد که چه ميدانيد و يک زبان برنامهنويسي نيز در اختيار شما ميگذارد تا بتوانيد اين دانش عظيم خود را مديريت کنيد. اما از جهت پروژهاي حسابشدهتر، انتک (مخفف تکنولوژي انتولوژيک) را بايد ذکر نمود که از سال 1981 تاکنون سرگرم ايجاد تکنولوژيهاي برنامهنويسيِ پايگاهداده و بازنمايي دانشِ لازم براي بوجود آوردن سيستمهاي اتوماسيون تصميمگيري براي موسسات غولپيکر است. تيمي از فلاسفه (شامل ديويد اسميت و پيتر سيمونز) با مهندسين نرمافزار تشريک مساعي نمودند تا سيستم PACIS (بستري براي ساخت مکانيزه سيستمهاي هوشمند) را بوجود آورند که نظريات مختلف (تعهدات انتولوژيک مختلف) در باب موجوديتهاي هر حوزهي مورد بحث را پيادهسازي مينمايد. انتک با گرايش به واقعيتِ فيزيکيِ عرف عامه (که در آن چنان گسترش يافته است که هواپيماها، بالها و کارخانجات ساخت آنان را نيز شامل ميشود) و کنارگذاردن دنياي بازيچهگونه تحقيقات کلاسيک هوشمصنوعي توانسته است تا صورتبندي خصوصيات انتولوژيک جهان را چنانکه بزرگسالان در زندگيهاي جدي خود با آن درگير ميشوند، محقق سازد. چنين پروژههاي کلاني، براي پيشرفتهاي بلندمدت در هوشمصنوعي ضرورياند. پروژهي ليپزيگ، GOL (زبان عمومي انتولوژي، رجوع کنيد به اينجا)، نيز بر بنيان متدولوژي واقعگرايانهاي شبيه به انتک بناشده است. همچنين از جهت ايجاد انتولوژيهاي سطح بالا که خود را به يافتن نظريات و يا توصيفاتي در مورد طبقات فوقالعاده عمومي (مستقل از حوزه کاربست) محدود ميسازند (طبقاتي چون: زمان، مکان، وراثت، مصداقيت، هويت، مقدار، کميت، وابستگي توابع، فرايند، رخداد، صفات، حدود و غيره) ميتوانيد به اينجا رجوع کنيد. دوشنبه، 8 دى، 1382
انتولوژی و سيستمهای اطلاعاتی (۲)
مسالهي برج بابل و انتولوژيهاي سطح بالا
¤ 0:14 | احسونها فرض کنيد دو عامل جستجوگر وب بخواهند از نتايج يکديگر استفاده کنند. بسيار محتمل است که در اين امر مسالهي عدم همخواني انتولوژي اين دو عامل خود را نشان دهد. طراحان اين گونه سيستمهاي مبتني بر داده و دانش، هر يک اصطلاحات و مفاهيم خاص خود را براي برساختن چارچوب بازنمايي اطلاعات اختيار مينمايند و لذا يکپارچه ساختن انتولوژي آنان مشکل هميشگي دنياي سيستمهاي اطلاعاتي است. در ابتدا چنين ناسازگاريهايي مورد به مورد حل ميشد. براي مثال دو عامل بالا سعي ميکردند تا براي ارتباط با يکديگر، از سيستمِ بازنمايي واسطي استفاده کنند. اما به تدريج مزاياي تهيه يک انتولوژي مرجعِ مشترک –يعني طبقهبندي مشترکي از موجوديتها- بر راهحلهاي مورد به مورد هويدا گشت، و دانشمندان علومِ اطلاعات، اصطلاح "انتولوژي" را براي تبيين ايجاد توصيفهاي استانداردي براي اين گونه امور به کار بردند. در اين بستر، يک انتولوژي، لغتنامهي اصطلاحاتي است که تعريف مشترک مورد قبولي داشته و توسط ساختار استانداري فرمولبندي شده باشد که براي ايجاد چارچوبي لغوي براي طبقهبندي و بازنمايي دانش طراحي ميشود و در ميان جوامع مختلفِ سيستمهاي اطلاعاتي، به اشتراک گذارده ميشود. اين پروژه شبيه به روياي قديمي فلسفه در ايجاد "دايرهالمعارف عظيمي" است که تمام دانش را در قالب يک سيستم در برگيرد. اما دشواريهاي ايجاد چنين انتولوژياي باورنکردني است. به علاوه هميشه رابطهي معکوسي ميان گسترهي مقبوليت يک استاندارد عمومي و توان بيان و سودمندي آن وجود دارد. همچنين دنياي سيستمهاي اطلاعاتي غالبا تحت تاثير افقهاي کوتاه مدت محيط اقتصادي-تجاري است. اين امر بدين معناست که انتظاراتي که از سيستمهاي اطلاعاتي ميرود دايما در تغيير است. اما با اين حال فعاليت بر روي انتولوژي در جهان سيستمهاي اطلاعاتي همچنان به شکوفايي خود ادامه ميدهد. مثالهايي از انتولوژيهاي طراحي شده در ادامه خواهد آمد. دوشنبه، 8 دى، 1382
اشتراکات فلسفه و هوشمصنوعی (۱)
هوشمصنوعي به بسياري از مفاهيمي احتياج پيدا ميکند که به طور سنتي در فلسفه مورد مطالعه قرار ميگيرند. اين احتياج از آن روست که يک روبات براي آنکه بتواند هوشي در سطح هوش انسان داشته باشد و بتواند از تجارب خود بياموزد، بايد ديدگاهي از جهان داشته باشد تا بر دستهبندي حقايق و واقعيات مرتبط با آن توانا باشد.
¤ 0:8 | احسونها پس براي آنکه يک برنامه هوشمصنوعي، هوشي در سطح هوش انسان را پيادهسازي کند، بايد پارهاي از درکها و مفاهيم فلسفي در آن تعبيه شوند؛ خصوصا مفاهيم معرفتشناختي. يعني برنامه بايد به درکي از چيستي دانش و طرق اخذ آن مجهز باشد. اين رابطه را ميتوان با يک مثال روشنتر نمود. اگر برنامهاي قرار است بداند که چه کارهايي را ميتواند انجام دهد و چه وظايفي را نميتواند انجام دهد، طراحان آن برنامه بايد درکي از آزادي اراده داشته باشند. اما اگر ميخواهيم برنامه خود بتواند درباره تواناييهاي خود استدلال کند (و بدان معرفت درجه دوم داشته باشد)، طراحان بايد آن درک را در خود برنامه تعبيه کنند. اما متاسفانه هيچ يک از اين حوزهها و سيستمهاي فلسفي (معرفتشناسي، آزادي اراده و ...) به قدر کافي دقيق تعريف نشدهاند که مستقيما به کار هوشمصنوعي بيايد. عموم کارهايي که در هوشمصنوعي کلاسيک صورت ميگرفتند، به هيچ فلسفهاي احتياج نداشتند چراکه قرار نبود اين سيستمها مستقل از انسان در جهان بچرخند. طراحان آنان خود، فلسفهورزيهاي لازم را انجام ميدادند و نتيجه آن را در قالب يک بازنمايي محدود شده از جهان، در برنامه تعبيه ميکردند. فلسفهاي براي يک برنامه شطرنج لازم نبود و MYCIN براي توصيههاي درماني براي بيماريهاي ناشي از باکتري، به درکي از کار خود احتياج نداشت. اما تواناييِ برنامههاي شبيه به شطرنج و MYCIN به دليل عدم استفاده از درک عامه و فلسفه، بسيار محدود بود. بايد توجه داشت که تمام ديدگاههاي فلسفي در هوشمصنوعي کاربرد ندارند و با آنچه در هوشمصنوعي بايد انجام شود، سازگار نيستند. در ذيل پارهاي از نظريات سازگار آورده شده است (با استفاده از نظرات مککارتي): 1- درک علمي و درک عامه از جهان پذيرفتني هستند: هم صندلي وجود دارد و هم اتمها. روابط علي-معلولی نيز بايد پذيرفته شوند تا يک برنامه بتواند درباره تبعات فعاليتهاي خود استدلال کند. ما بقی فردا! يكشنبه، 7 دى، 1382
انتولوژی و سيستمهای اطلاعاتی (۱)
بر اساس BlackWell Guid to Philosophy
¤ 23:24 | احسونها انتولوژي فلسفي انتولوژي به عنوان شاخهاي از فلسفه، علمي است دربارهي آنچه هست، درباره انواع و ساختار شيها، خواص، رخدادها، فرايندها و روابط هر تکه از پهناي واقعيت. فلاسفه غالبا انتولوژي را به عنوان معادلي براي "متافيزيک" به کار ميبرند و متافيزيک خود اصطلاحي است که شاگردانِ نخستين ارسطو براي اشاره بدانچه وي "فلسفهي اولي" ميناميد، وضع کردهاند. انتولوژي به دنبال ايجاد طبقهبنديهايي قطعي و انحصاري از موجوديتها در تمام حوزههاي هستي است. انتولوژي فلسفي به دنبال طبقهبندي است: طبقه بندي تمام عالم در ساختاري مفهومي به طوري که هيچ موجودي بيرون از آن قرار نگيرد. انتولوژي فلسفي مرزهاي عالمِ امکان را مشخص ميسازد: چه چيزهايي در عالم وجود دارد و چه چيزهايي امکان ندارد وجود داشته باشند. انتولوژي فلسفي همچنين روابط ميان موجوديتها را نيز طبقهبندي و مرزبندي ميکند: روابط ممکن ميان موجودات چيست و موجودات در قالب چه مقولاتي با يکديگر ارتباط مييابند. تعهد انتولوژيک انتولوژي با کواين (1953) معناي دومي را نيز به خود جذب نمود، که بر طبق آن انتولوژي با علم رقابت نميکند بلکه خود نظريات علمي را بررسي مينمايد. به عبارتي دقيقتر، فلسفه نظريات علوم طبيعي را بررسي ميکند، علومي که به زعم کواين بهترين منبع دانش ما دربارهي چيستي واقعيت هستند. هدف کواين يافتن انتولوژي "در" علم است. انتولوژي براي او، مطالعه تعهدهاي انتولوژيک يا پيشفرضهاي مستتر در نظريات علوم طبيعي است: تئوريهاي علوم طبيعي وجود چه موجوداتي را در قالب چه نظامهاي مفهومياي پيشفرض گرفتهاند. مساله تعهد انتولوژيک در خارج از فلسفه و علوم طبيعي نيز رواج يافته است: دانشمندان انسانشناس سير تحول تعهدات انتولوژيک قومهاي مختلف را در فرهنگهاي متفاوت دنبال نمودند و روانشناسان تعهدات افراد و آسيبهاي وارد آمده بر آن را. انتولوژي و علوم اطلاعات در سالهاي اخير و در پي پيشرفت در حوزه علوم کامپيوتر و اطلاعات، که فلاسفه بدان کمتر توجه نمودهاند، اصطلاح "انتولوژي" معناي سومي يافت. اين معناي جديد چنين است: يکي از اصولي که هوشمصنوعيِ کلاسيک بر آن بنا شد عبارتست از: "آنچيزي در دنياي هوشمصنوعي وجود دارد که بتوان آن را بازنمود". پس انتولوژي سيستمي است براي طبقهبندي بازنماييها و قوانين بازنمايي. براي مثال براي طراحي روباتي که قرار است منزل شما را تميز کند، ابتدا بايد انتولوژي دنياي اتاق را براي وي تهيه کنيم. يعني نوع اشيائي را که با آنها برخورد خواهد نمود، روابط آن اشياء بايکديگر و خواص هر يک را به نحوي صوري و در قالب يک "زبان" مشخص سازيم. اين انتولوژي ميتواند مشتق شده از يک انتولوژي سطح بالاتر باشد (يک انتولوژي در همان سطحي که فلاسفه ادعاي تهيهي آن را دارند) و يا مختص به همان اتاق. انتولوژي جزء لاينفک سيستمهاي اطلاعاتي است. هر تلاشي در اتوماسيون دنياي جدي بزرگسالان، شبيهسازي فرايندها، خلق جهانهاي مجازي، صنعت روباتيک و سايبرنتيک و سيستمهاي اطلاعاتي، مبتني بر يک انتولوژي است. در هر يک، فرايندي از اين دست صورت خواهد گرفت: 1- انتولوژيِ بازنماييهاي سيستم، بر اساس مفهومسازيهاي کاربران و طراحان آن ايجاد ميگردد؛ يعني موجوديتهاي سيستم، خواص هريک و روابط ميان آنان تعيين ميگردند و هر موجوديت در سلسلهمراتبي از طبقات قرار ميگيرد. 2- موتور استنتاجي براي کار با آن انتولوژي ساخته ميشود. 3- و سرآخر زباني براي کار با آن انتولوژي وضع و پيادهسازي ميشود. اين زبان ميتواند سلسلهاي از کليکهاي موس و يا مجموعهاي از APIها باشد. اين زبان، رابط خارجي (interface) انتولوژي با ديگر سيستمهاست. براي مثال در طراحي عاملي (Agent) که صفحات وب را طبقهبندي و جستجو ميکند، در قدم اول بايد موجوديتهاي دنياي وب را مشخص سازيم (مانند سايت، صفحه، عنوان، متن، لينک، کلمات کليدي) و سپس خصوصيات ممکن هر يک (مانند موضوع، زبان، تاريخ ايجاد) و روابط ميان آنان را (مانند مشابهت، عضو يک سايت بودن، لينک گرفتن از) تعيين کنيم. در اين مرحله در واقع تعهدات انتولوژيک عامل را مشخص ساختهايم. در قدم دوم بايد قوانين جستجو و حرکت در اين انتولوژي را در قالب يک موتور استنتاج طراحي نماييم و سرآخر رابطي را براي ارتباط با دنياي خارج در اختيار گذاريم (تا فرضا يک موجوديت خارجي بتواند وظيفهاي را براي عامل تعريف کند). شنبه، 6 دى، 1382
فلسفه تکنولوژی اطلاعات (۲)
3- IT و متافيزيک
¤ 21:16 | احسونها مطالعه تاريخ فلسفه از منظرگاه IT مشخص ميسازد که به همراه ظهور IT، منظومه فرهنگي جديدي نيز خود را نشان داده است. تلاشهاي بسيار و بعضا معروفي براي به تصوير کشيدن شيوههاي جديد زندگي در دنيايي ITزده صورت گرفته است که در آن تمرکز بر روي جنبههاي اقتصادي و سياسي بوده است. اما همچنان مسائل مهم ديگري باقي ميمانند: در دنياي پس از ظهور و استيلاي IT، چه چيز واقعي است و چه چيز پديداري؟ ساختار بنيادين پديدههاي ITگونه چيست؟ بسيار خامي است اگر IT را فقط به عنوان مجموعهاي از ابزارهاي پردازشي و ارتباطي در نظر گيريم به طوري که ساختار و مفهوم واقعيت را دست نخورده باقي ميگذارند. براي مثال بورگمن به تمايز سه گانهاي در مورد اطلاعات قايل شده است: الف) اطلاعات در مورد واقعيت (علوم طبيعي) ب) اطلاعات براي واقعيت (طراحيهاي مهندسي) ج) اطلاعات به مثابه واقعيت (بازنماييهاي محاسباتي) هر چه بيشتر IT گسترش مييابد، و دامنه نفوذ اطلاعات به مثابه واقعيت وسعت پيدا ميکند، درک انسان از بنيانهاي سازنده واقعيت نيز تفاوت بيشتري با گذشته مييابد. بررسي اين مسائل نيازمند طرح پرسشهاي متافيزيکي درباره IT است که در ميان آنان نيز باز تلاطم ميان ديدگاه مهندسي و انسانمدار سرباز کرده است. 3-1- ديدگاه مهندسي از متافيزيک در IT دو عنصر اساسي اين رويکرد عبارتند از: 1- موجوديتهاي فيزيکي در IT 2- قابليتهاي شناختي (cognitive) IT در سال 1948، نوربرت واينر عناصر بنيادين سازنده واقعيت را چنين اعلام نمود: ماده، انرژي و اطلاعات. از آن هنگام به بعد سوالات بسياري در باب موقعيت متافيزيکي اطلاعات بوجود آمدهاند. خود واينر کنکاش در اين مساله را با طبقهبندي ماشينها در سه دستهي متفاوت آغاز نمود که با سه عنصر بنيادي واقعيت متناظر بودند: الف) ماشينهايي که ماده را انتقال ميدهند (چکش يا خط توليد) ب) ماشينهايي که انرژي توليد ميکنند و يا انرژي را انتقال ميدهند (نيروگاه اتمي و يا موتور) ج) ماشينهايي که اطلاعات را پردازش ميکنند (سيستمهاي ارتباطي و يا کامپيوترها) همچنين پديدارشناسيِ نوعِ درگيريِ انسانها با تکنولوژي، تفاوت بنيادين IT را با ابزارها و ماشينها نشان ميدهد. خصوصيت سايبرنتيک و اتوماتيک IT آن را همانند بزرگراهي ساخته است که منتظر پيموده شدن توسط انسانهاست؛ IT محيطي است براي فعاليت انسانها (و از اين رو آن را رسانهي جديد ناميدهاند). قابليتهاي شناختي IT سوالات انتولوژيک ديگري را برانگيخته است: هوشمصنوعي چگونه هوشي است؟ آيا انواع مختلف هوشمصنوعي –الگوريتميک، هيوريستيک، تعبيه شده و ...- انواع مختلف هوش را نشان ميدهند؟ از سوي ديگر چنين سوالاتي با ملاحظه مسائل بيوتکنولوژي، تفاوت ميان مصنوعات ساخته شده توسط تکنولوژيهاي فوقمدرن و ارگانيسمهاي زنده را از بين خواهد برد. از ديدگاهي تکنولوژيک، اطلاعات در همه جا حاضر است، چه در جهان ارگانيک و چه در جهان مصنوعات؛ ديوارهاي حائل ميان اين دو جهان در حال فروريختن است. در چنين دنيايي از واقعيت است که شيرماخر ميگويد: " IT گونهاي طبيعت مصنوعي است که ما در آن آزاديم تا بدون حاکميت قوانين از پيشتعيين شده، بازيگوشانه و بر اساس تمايلات زيباييشناختي زندگي کنيم"؛ هرچند که براي حفظ هارموني با خودِ آن، بايد نسل جديدي از محدوديتها را بپذيريم. 3-2- ديدگاه انسانمدار از متافيزيک در IT اين رويکرد ريشههاي شکاکانهي مختلفي دارد. بيشک با تقسيم دنيا به پيش از IT و پس از IT، مرتکب سادهسازيهاي بسياري شدهايم. اين تقابل، جنبههايي از واقعيت را نمايش ميدهد ولي در ديدگاه انسانمدار، تقابلي را از نوع تقابل ميان هگل و سقراط ترجيح ميدهند: اثباتگرايي نقاد در مقابل خرمگس مجادلهگر. از ديدگاه هگلي ما به کمک IT توانايي خلق جهانهاي گوناگوني را به دست آوردهايم ولي منفيبافيهاي فلسفي در مورد آن، صرفا به نوعي بيمسووليتي در مقابل اين توانايي ختم خواهد شد. اما از ديدگاه سقراطي، آن ديدگاه مهندسي، تعظيمي است در مقابل IT که خود پيشتر تثبيت يافته و شهرت و محبوبيت جهانشمولي به دست آورده است. پس در شرايطي که IT حاکميت بلامنازع يافته است، ديدگاه انسانمدار به دنبال پرسش نمودن از ماهيت و معناي آن است. اينگونه پرسشها در چهار طبقه مطرح ميگردند: 1- اخلاقي. در درجه اول، چنين پرسشهايي اخلاقي خواهند بود. براي مثال: آيا IT حوزه خصوصي اشخاص را تهديد ميکند؟ و يا اينکه: IT به محيطي براي زندگي انسانها تبديل گشته است، اما محيطي که پيش از عرضه، کاملا تست نميگردد. شايع بودن اين نحوه توليد نرمافزارها و محصولات تکنولوژيک، شيوع بيمسووليتي اخلاقي نيست؟ 2- سياسي. در درجهي دوم پرسشهاي سياسي مطرح ميگردند: آيا اينترنت به نحوي ساختار يافته است که عدالت اجتماعي را از طريق يکساني در دسترسي بدان، تامين کند؟ به علاوه IT بر پشت صنايع غولپيکر سوار است که موجوديت سياسي آنان هميشه محل پرسش بوده است، آيا اين امر عدالت و مشروعيت IT را زيرسوال نخواهد برد؟ 3- رواني. اين پرسشها به همراه پرسشهاي شناختشناسانه به ميان ميآيند: در اين بمباران اطلاعاتي، توانايي انسانها در درک آن خرد خواهد شد يا که با آن پيش خواهد آمد؟ اين درحالي است که دلهره اطلاعاتي يکي از عمدهترين پارادکسهاي زندگي ITزده ميباشد. 4- انسانشناسي. چنين پرسشهايي با کاربستهاي اجتماعي "تلقي جديد از اطلاعات" سروکار دارند، براي مثال: "زندگي مجازي" به چه معناست و يا "زندگي بر روي صفحه نمايش" تا کجا پيش خواهد رفت؟ تکنولوژي اطلاعات واقعيت را به دلايلي بسيار پيچيده و بنياديتري از بمباران اطلاعاتي از ما مخفي ميدارد. از ديدگاه انسانمدار، IT ممکن است نحوه بودن ما را معوج سازد. بهتر است بسط اين احتمال را با توجه به نوشتههاي مارتين هايدگر، يکي از پرنفوذترين فيلسوفان اين ديدگاه، انجام دهيم: تلاش هايدگر در "پرسش از تکنولوژي" اين است که نشان دهد: تکنولوژي را بيشتر از آن که ماشينها و ابزارهاي تکنولوژيک تشکيل دهند، پردهدريدن از واقعيت، رازافشاگريها و در عين حال حجاب افکندنها، برميسازند. تکنولوژي مدرن همراه طبيعت و مطابق قوانين آن پيش نميآيد بلکه طبيعت را "منبعي" براي دستکاريهاي خود ميداند و آن را به مبارزه ميطلبد. IT نيز بر سر زبان همان بلايي را خواهد آورد که تکنولوژي مدرن بر سر طبيعت آروده است؛ يعني آن را به منبعي براي دستکاريهاي خود مبدل ميسازد. تکنولوژي اطلاعات به همان اندازه که از واقعيت پرده برميدارد، بر آن پرده ميافکند و تا ما بر پردهدريدنهاي آن تکيه ميکنيم، آن پرده کشيدنها حاکم خواهند بود. براي موجه ساختن اين ادعا بايد هرمنوتيک را (هايدگر هرمنوتيک را مشخصه انسانيت ميداند و نه عقلانيت را) در نزد هايدگر بشکافيم. او در روايت خود از هرمنوتيک، بر دو نکتهي اساسي تاکيد ميکند: 1- هيچ آشکارسازياي (به دست آوردن اطلاعات) يک فرايند ساده نيست بلکه شامل فرايند تفسير نيز ميباشد؛ و خود تفسير مبتني است بر متون، ادراکات حسي، تفکرات و شيوههاي زندگي؛ آن هم به شيوهي ديالکتيکِ ميان جزء و کل (دور هرمنوتيکي). جزء تنها در سايه کل فهميده ميشود و کل را بدون دانستن اجزاي آن نميتوان درک کرد. فهم، فرايندِ آمد و شد ميان جزء و کل است. لذا هر اطلاعاتي به همراه تفسيري از آن اطلاعات ميباشد و تکنولوژي اطلاعات جزئي است از جهاني بزرگتر که جداي از آن کل، درک نخواهد شد. 2- هر پرده دريدن در عين حال افکندن حجابي جديد است. تکنولوژي اطلاعات باعث گشته تا اطلاعات در همهجا حاضر باشد، اما اين امر با هزينهاي گزاف صورت گرفته است. اطلاعات حجابي گشته است بر خود "وجود"، ماهيت بنيادين واقعيت و رابطه منحصر به فرد انسان با آن. براي مثال به واقعيت مجازي، زندگي مجازي و يا شخصيت مجازي توجه کنيد. البته در پاسخ به هايدگر ميتوان استدلال آورد که IT تعريف واقعيت را بسط داده است. هايدگر نيز در جواب خواهد گفت: "براي IT زبان نيز منبعي است براي دستکاريهاي خود". برای اطلاعات بيشتر به اينجا رجوع کنيد شنبه، 6 دى، 1382
زلزله
حرف که زدي، آخرش گفتی «از خودم بدم میياد». برای چراش گفتی «به خاطر انسان بودنم»
¤ 21:0 | احسونها جمعه، 5 دى، 1382
دوچرخه
از اولين تمرين فدراسيون دوچرخهسواری که برگشتي (يادته چقدر ذوقزده بوديم؟!)، خيلی بامزه شده بودي. چند ساعت بعد گفتي:
¤ 22:44 | احسونها ۱- يک شکست جامعه ما اين است که پسرها به خاطر دوچرخهسوار بودن يک دختر عاشقش میشوند. ۲- مردم توي خيابان فکر میکنند بايد به دوچرخهسواری يک دختر عکسالعمل نشان دهند. جمعه، 5 دى، 1382
فلسفه تکنولوژي اطلاعات (1)
براساس مقالات Blackwell Guides to Philosophy
¤ 22:40 | احسونها 1- مقدمه فلسفه تکنولوژي اطلاعات را ميتوان به عنوان زيرشاخهاي از فلسفه تکنولوژي در نظر گرفت. تفکرات فلسفي در باب تکنولوژي به طور کلي معطوف به فهم ماهيت و معناي ساختن و استفاده کردن ميباشد، خصوصا تفکر درباره آنچه تاکنون ساخته و استفاده شده است. چنين تاملاتي اما در تلاطم ميان دو سنت بزرگ روي ميدهند: سنتي برخاسته از مهندسي و ديگري از ديدگاهي انسانمدار. ديدگاه مهندسي: نظرگاهي است توسعهطلب که تکنولوژي را امري تماما انساني ميداند و لذا نفوذ آن را به تمامي ارکان زندگي انسانها مجاز و بلکه لازم ميشمارد. ديدگاه انسانمدار: نظرگاهي است حزمانديش که تکنولوژي را جنبهي محدودي از انسانيت ميبيند و لذا پيوسته نگران آن است که نکند اين جنبهي محدود، بر ديگر جنبههاي انسانيت چيره شود. اين تمايز و تلاطم متناظر با آن، در مورد IT نيز وجود دارد؛ يعني ميان کساني که ورود IT را نقادانه جشن ميگيرند و کساني که محتاطانه در تلاش براي حد زدن بر قدرت و نفوذ آن ميباشند. اين تلاطم را در جايجاي اين نوشتار نيز بازخواهيد شناخت. فلسفهي IT با تعريف موضوع خود، يعني IT آغاز ميگردد؛ و پس از آن تلاش مينمايد تا تاريخِ رفتهي فلسفه را از منظر IT بازسازي کند و سرآخر بر آن بنيان: اولا: پاسخهاي جديدي براي مسائل کهن فلسفي بر پايهي منظومهي مفهومي IT بيابد. ثانيا: مسائل مفهومي و چالشهاي نظري برخاسته از IT و مسائل مفهومي دروني IT را به کمک منظومههاي فلسفي حل نمايد. در اين گزيده اما به وظيفهي نخستين فلسفهي IT اشارهاي نخواهد شد و از ميان چالشهاي مفهومي برخاسته از IT نيز، يعني مسائل اخلاقي، سياسي و نظري، تنها به شق سوم و در قالب مشکلات متافيزيکي IT پرداخته ميشود. 2- IT چيست؟ تکنولوژي اطلاعات را –يا اصطلاحات شبيه به آن مانند "سيستمهاي اطلاعاتي" و تکنولوژي رسانهها"- غالبا به صورت يک تکنولوژي ترکيبي از توان پردازش دادهها و تکنولوژي ارتباطات توصيف ميکنند. IT حاصل صورتبندي تکنولوژيهاي اولويهي ارتباطات الکترونيکي در قالب روشهاي محاسباتي و سايبرنتيک ميباشد. براي هر دو اصطلاح "اطلاعات" و "تکنولوژي" نيز تعاريف مهندسي و انسانمدار متفاوتي ارائه شده است: تعريف مهندسي يا تکنيکي اطلاعات: بنيانگذار مفهوم مهندسي اطلاعات شانون (1949) است. او اطلاعات را به صورت احتمال انتقال يک سيگنال از ابزار الف به ابزار ب تعريف نمود به طوري که اين احتمال از لحاظ رياضي کميتپذير باشد. اين تئوري اطلاعات، تاکنون بنيان طراحي و تحليل ابزارهاي محاسباتيِ ديجيتال و نيز تکنولوژي اطلاعات بوده است؛ چه تلفن و تلويزيون و چه اينترنت. تعريف انسانمدار اطلاعات: در مقابل معناي تکنيکي اطلاعات، مفهوم اطلاعات در حوزهاي وسيعتر قرار دارد؛ يعني حوزه معنا و سمنتيک. اطلاعات در اين معنا ديگر يک امر دو جزئي نيست (سيگنالي که از الف به ب ميرود) بلکه رابطهاي است سه وجهي. اطلاعات سيگنالي است که از ابزار الف به ابزار ب فرستاده ميشود تا به شخص ج معنايي را القا گرداند. اطلاعات از اين جنبه، يک پيغام است. هر چند تکنولوژي اطلاعات در معناي تکنيکي آن پيوسته خود را به جنبه معنايي اطلاعات نزديک ميکند اما ارتباط منطقي دقيقي ميان آن دو وجود ندارد. هر سيگنال، مستقل از احتمال دريافت شدن آن در نقطه ب داراي معاني مختلفي است؛ معناهايي که هر کدام در يک بستر خاصي تحقق مييابند. اصطلاح تکنولوژي نيز داراي وضع مشابهي است: تعريف مهندسي از تکنولوژي: مطالعه و کاربست روشمندِ ساخت و استفاده از مصنوعات. در اين تعريف تکنولوژي به دو دورهي تکنيکهاي پيشامدرن و تکنولوژي مدرن تقسيم ميشود. تعريف انسانمدار از تکنولوژي: اين تعريف گستردهتر از تعريف مهندسي از تکنولوژي است چراکه تمام انواع ساختن –تجربي، علمي، توليد انبوه و غيره- را در تمامي شيوههاي استفاده از آن –به عنوان دانش، مصنوع و حتي اعمال خشونت و قدرت- شامل ميشود. بر اين اساس ميتوانيم يک تعريف چهاروجهي را به همراه چهار مصداق از تکنولوژي اطلاعات به دست آوريم: تکنولوژي پيشامدرن/معناي مهندسي اطلاعات: نوشتن و خواندن توسط الفبا تکنولوژي پيشامدرن/معناي انسانمدار اطلاعات: متن و کتاب تکنولوژي علمي/معناي مهندسي اطلاعات: انتقال سيگنالهاي electronic source codes تکنولوژي علمي/معناي انسانمدار اطلاعات: آنچه ميتوان توسط رسانههاي الکترونيکي به انجام رساند در يک تحقيق مفصلتر، قدم بعدي پرداختن به IT از ديدگاه تاريخ فلسفه است، ولي در اين نوشتار مستقيما به استفاده از نتايج آن بررسي در يک زمينه خاص، يعني IT و متافيزيک ميرويم. دوشنبه، 1 دى، 1382
بايد مواظب بود
وقتي چندتا انتخاب جلوي تو ميگذارند، هميشه انتخاب ديگري را که اصلا فکرش را نکرده بودند، برميگزيني. بايد مواظبت بود!
¤ 22:28 | احسونها |
Home Archives نوشته ها Private Blog
Kid Don
|