Labels: Daily
Tuesday, September 02, 2008
I really don't like killing spiders; but I do it anyway.
Sunday, August 31, 2008
Grammar Checker in the Cloud
Whenever I'm not sure if a phrase I'm writing, I Google a portion of it to see if someone else used it the way I want to use it. It's fast and most of the time accurate since language is how it's used. So it's not hard to imagine that one can create a grammar checker that does just that: compares your text with the Cloud to see if you're using the language the same way.
Labels: Thoughts
Saturday, August 23, 2008
بحران زبان
مطمئن هستم یکی یجایی از پیوند زبان و فکر استنباط کرده که بحران فکر همان بحران زبان است ولی یادم نمی آید که کی
Labels: Philosophy
Saturday, August 02, 2008
Feminist Ethics
After reading Mary Raugust's proposal for feminist ethics I filled with a sense of wisdom! That I read something so different and yet so reasonable. It had been a while ...
- The central priority of ethics is not the concept of individual rights but of relationship with other human beings.
- The principle goal of ethics is not autonomy and liberty of individual humans, rather it is “the giving and receiving of care appropriate to specific persons and their situations.”
- Interdependence over individualism.
- The “other” with whom one deals morally must be distinctly personified and not an impersonal faceless abstraction.
- Moral judgments emerge from actual situations and are not derived by applying logical formulate to general principles.
- Feminist ethics are “accepting rather than transformative.”
- Feminist ethics will be a morality of virtues rather than primarily one of justice.
Labels: Philosophy
Tuesday, June 24, 2008
تاملاتی در باب قانون اساسی اسرائیل ۱
همیشه حسم این بوده که ایران و اسرائیل شباهتشون خیلی زیاده، نه چون گروهی از این دو با جنس مخالف دست نمیده یا بعد از غذا ساکت میشینه و دعا میخونه و مشکلی نداره که تو معطل نشستی، بلکه بیشتر بدین خاطر که هر دو اونا همتشون براینه که هویت خودشون رو بر اساس دین خودشون تعریف کنن.
دنباله این کنجکاوی بدینجا کشید که کمی به تاریخچه قانون اساسی اسرائیل نگاه کنم. اما قبلش یک نکته.
نکته: عجیب نیست که ما این همه روشنفکرهای عرب رو تحویل میگیریم درحالیکه جامعهای که اونا ازش برخاستن نه انقدری که ایران هم دموکراسی بسته دغدغهی دموکراسی دارن و نه به دموکراسی شهرت یافتن. اما در عوض کاملا بیخیال روشنفکرای اسرائیلی شدهایم و از اون مهمتر تقلایی که در آشتی دادن ارزشهای غربی و تورات کردهاند.
باری، من هم مانند بقیهی آمریکاییها گمانم بر این بود که هر جامعهی موفقی الگو گرفته از آمریکاست و خب هیچ نمیدانستم که انگلیس یک قانوناساسی رسمی و تنظیم شده آنگونه که قانوناساسی آمریکا نوشته شده ندارد. اسرئیل هم چنین است اما به دلایل متفاوتی از انگلیس. قرار بر این بود که این سند تا سال ۱۹۴۸ تهیه شود اما به گفته الازار (یکی از تینک تنکهای اسرائیل) در مجلس اول که کارکرد مجلس موسسان نیز داشت، بحث بسیار شد که آیا قانوناساسی نوشته شدهای تنظیم گردد یا خیر. اما بحث به جایی نرسید چه گروههای مذهبی مخالف این ایده بودند که قانونی اساسیای غیر از تورات وجود داشته باشد و البته گروههای چپ نیز مطمئن بودند که عقایدشان هیچ انعکاسی در قانوناساسی نخواهد یافت پس چه بهتر که قانوناساسیای وجود نداشته باشد. نتیجه این شد که دیوید بن گوریون (اولین نخست وزیر اسرائیل) به مجلس موسسان پیشنهاد داد که نوشتن آن به تدریج انجام شود و هر مجلسی می تواند بندی بدان اضافه نماید و یکی از دلایل او این بود که باید منتظر ماند تا عموم یهودیان از سراسر جهان با خانه خود بازگردند. اگر کنجکاوید پیشنویس آن اینجاست (با آخرین تغییرات مجلس شانزدهم) که تاکنون ۱۴ قانون تصویب گشتهاند که از جمله آنان قانون معروفی است که قدس را پایتخت اسرائیل نمود و در سال ۱۹۸۰ تصویب شد.
در «هاشمی بدون روتوش» خواندم که خمینی چه اسراری بر این داشت که همه چیز به سرعت شکل گیرد. تحلیل هاشمی این بود که مردم تشنه مشارکت بودند و میبایست با رای مردم حکومت و چارچوب مملکت را تعیین کنیم. تحلیل خوشایندی است اما اکنون و بعد از ۳۰ سال آیا انعطافپذیری لازم در آن تعبیه شده بود؟
بحثهای آشنا به کنار، آنچه من واقعا بدان کنجکاو بودم این بود که چگونه اسرائیل توانست خود را دولتی برای یهودیان سازد و همچنان در بین غربیان شناخته شده به دولتی سکولار باشد که دینی را ترویج و ترجیح نمیدهد وبازجالبتر اینکه همچنان بانی یهودیان خارج از اسرائیل نیز بماند. به گمان من، این از موفقیتهای اسرائیل است و موفقتر آنکه توانست آن را خصوصا در تقابل با کشورهای عرب و همسایه دیکتاتور خود به برگ برنده ساسی-اقتصادی در برابر کشورهای غربی تبدیل کند.
الان باید برم سرکار (۱۱ ظهر!) بقیهش باشه برای بعد
دنباله این کنجکاوی بدینجا کشید که کمی به تاریخچه قانون اساسی اسرائیل نگاه کنم. اما قبلش یک نکته.
نکته: عجیب نیست که ما این همه روشنفکرهای عرب رو تحویل میگیریم درحالیکه جامعهای که اونا ازش برخاستن نه انقدری که ایران هم دموکراسی بسته دغدغهی دموکراسی دارن و نه به دموکراسی شهرت یافتن. اما در عوض کاملا بیخیال روشنفکرای اسرائیلی شدهایم و از اون مهمتر تقلایی که در آشتی دادن ارزشهای غربی و تورات کردهاند.
باری، من هم مانند بقیهی آمریکاییها گمانم بر این بود که هر جامعهی موفقی الگو گرفته از آمریکاست و خب هیچ نمیدانستم که انگلیس یک قانوناساسی رسمی و تنظیم شده آنگونه که قانوناساسی آمریکا نوشته شده ندارد. اسرئیل هم چنین است اما به دلایل متفاوتی از انگلیس. قرار بر این بود که این سند تا سال ۱۹۴۸ تهیه شود اما به گفته الازار (یکی از تینک تنکهای اسرائیل) در مجلس اول که کارکرد مجلس موسسان نیز داشت، بحث بسیار شد که آیا قانوناساسی نوشته شدهای تنظیم گردد یا خیر. اما بحث به جایی نرسید چه گروههای مذهبی مخالف این ایده بودند که قانونی اساسیای غیر از تورات وجود داشته باشد و البته گروههای چپ نیز مطمئن بودند که عقایدشان هیچ انعکاسی در قانوناساسی نخواهد یافت پس چه بهتر که قانوناساسیای وجود نداشته باشد. نتیجه این شد که دیوید بن گوریون (اولین نخست وزیر اسرائیل) به مجلس موسسان پیشنهاد داد که نوشتن آن به تدریج انجام شود و هر مجلسی می تواند بندی بدان اضافه نماید و یکی از دلایل او این بود که باید منتظر ماند تا عموم یهودیان از سراسر جهان با خانه خود بازگردند. اگر کنجکاوید پیشنویس آن اینجاست (با آخرین تغییرات مجلس شانزدهم) که تاکنون ۱۴ قانون تصویب گشتهاند که از جمله آنان قانون معروفی است که قدس را پایتخت اسرائیل نمود و در سال ۱۹۸۰ تصویب شد.
در «هاشمی بدون روتوش» خواندم که خمینی چه اسراری بر این داشت که همه چیز به سرعت شکل گیرد. تحلیل هاشمی این بود که مردم تشنه مشارکت بودند و میبایست با رای مردم حکومت و چارچوب مملکت را تعیین کنیم. تحلیل خوشایندی است اما اکنون و بعد از ۳۰ سال آیا انعطافپذیری لازم در آن تعبیه شده بود؟
بحثهای آشنا به کنار، آنچه من واقعا بدان کنجکاو بودم این بود که چگونه اسرائیل توانست خود را دولتی برای یهودیان سازد و همچنان در بین غربیان شناخته شده به دولتی سکولار باشد که دینی را ترویج و ترجیح نمیدهد وبازجالبتر اینکه همچنان بانی یهودیان خارج از اسرائیل نیز بماند. به گمان من، این از موفقیتهای اسرائیل است و موفقتر آنکه توانست آن را خصوصا در تقابل با کشورهای عرب و همسایه دیکتاتور خود به برگ برنده ساسی-اقتصادی در برابر کشورهای غربی تبدیل کند.
الان باید برم سرکار (۱۱ ظهر!) بقیهش باشه برای بعد
Monday, June 23, 2008
سفر ایران ۲
سه چار تا پدیده تو ایران منو بیشتر از همه اذیت کرد و اگه کسی اینا رو از ایران بخونه یحتمل یخه منو بعدش میگیره که تو چه میدونی:
۱)چقدر کم کاری و بدتر از اون نق زدنهای بیزحمت شایعه. نکتش در بیزحمتی این نق زدنهاست و این رو هم از شیوعش میشه فهمید و هم از تکرارهای ملالآورش و هم از اینکه دکتر و مهندس و استاد دانشگاه علوم اجتماعی و راننده تاکسی و خانم خانهدار یکجور نق میزنند. بعد از چندتا مهمونی اول و رانندگی تو سطح شهر نه تنها غصه ایران منزوی رو میخوردم بلکه اضافه به اون حال شنیدن غرغرهای تکراری بعدی رو هم نداشتم! نکتهاش در اینه که همهی ما داریم یه جور عکسالعمل نشون میدیم: اولین فرصت رفتن یا دودر کردن رو دو دستی میچسبیم! و اگه یکی یه نق جالب زد سریع SMS میشه به همه که بقیه هم همونجوری نق بزنند. خداییش از دوستام در یک level دیگهای خوشم اومد!
۲) در بین روشنفکران با تجربهای که می دیدم هم یک تحلیل نهایی بیشتر وجود نداشت: همه چیز گنده! که اونهم سرآخر تحویل میشه به حرفهای رانندههای معروف تاکسی. تو یکی از بحثها از Sumner نقل قولی کردم (البته اون موقع هر چی فکر کردم اسمش یادم نیومد) و اینکه اگه از وضعیت کنونی خودت راضی نیستی، وظیفه اخلاقی خودت (و نه دیگران) اینه که خودتو خوشحال کنی و به قول این بابا "Get Capital". به نظرم نیومد که حس عمومی تلاشهای شخصی آدماست برای اینکه زندگیهای خودشونو بهتر کنند. نفت همه ما رو تنبل کرده و چشممون خیره مونده به دست خیرین که اونها هم سرمایهای ندارند جز نفت. نشنیدم کسی بگه حقوق من کمه، کم پول در مییارم و یا چیزای دیگهای که بیشتر در کنترل ماست اما همه از چیزی که از قدرتشون خارجه راحت مینالیدند (گرونی و سیاستهای دولت) و اگه نقشی در تغییر اون بهشون تعارف کنی خیلی راحت دستتو رد میکنن و اگه بگی تو که خودت به احمدینژاد رای دادی یا میگه فریب خوردم یا پوزخند میزنه و میگه دوبارههم رای میدم تا آمریکا بیاد ما رو نجات بده (وییخ!).
۳) آقا انزوای ایران منو کشته. این از همه بدتره. یه جورایی فکر میکنم انزوا به آدما بیشتر اجازه و آزادی این رو میده که تنبل باشن و زشتیهای خودشونو تحمل و حتی توجیه کنند و یا حتی فکر کنند که چه ملت بزرگیاند: ما هیبت ابرقدرتها را شکستهایم! یادمه بچه که بودم بابام رابطه ایران با آمریکا رو به یه بچه شروری مثل میزد که جلو بزرگ ده شیطنت میکنه و او هم نمیتونه بزنه تو گوشش (خداییش بهترین توصیف سیاست خارجی ما بود) و بعدش هم میرفت پیش بقیهی بچهها تعریف میکرد از حماسهها و رشادتهای خودش (البته پدرم اینجوری نمیگفت!). انگاری سیاست خارجی ما همچنان همینه هرچند دیگه بزرگ ده سیلیه رو میزنه و باکیش هم نیست. ایران باید بسیار خاضع تر از این حرفها در برابر جهان باشه. یه مثال دیگه:گمان نمیکنم در هیچ جای جهان غیر از ایران مردمش فکر کنند که لبنان و حزبالله در جنگ سال ۲۰۰۶ پیروز شدند و اسرائیل شکست خورد. گمان نمیکنم کس دیگهای فکر کنه که آواره شدن ۱ میلیون لبنانی و نابودی بیشتر زیربناهای اقتصادی و زندگی اونها موفقیت محسوب میشه. همونجور که عاجزیم از درک اینکه فلسطینیها اقتصاد و نون شبشون وابسته به اقتصاد اسرائیله.
۴) آخرشم میرسیم به اینکه سرمایه در ایران چیزی نیست جز زمین و چیزی نداریم به جهان عرضه کنیم جز نفت. حتی تولید فرش هم انقدر گران شده که صادراتش نمیارزه. این بابا آدام اسمیت دم از تجارت آزاد میزد منظورش کار و توانایی تولید بود نه حراج سرمایههای طبیعی. بازار در ایران به جای اینکه مردم رو به تولید اجناس و سرویسهای مورد نیاز در آن زمان هدایت کنه، دولت رو به وارد کردن آنها مجبور میکنه.
خب منم نقم اومده بود، حالا بهتره و میتونم برم سر کار.
۱)چقدر کم کاری و بدتر از اون نق زدنهای بیزحمت شایعه. نکتش در بیزحمتی این نق زدنهاست و این رو هم از شیوعش میشه فهمید و هم از تکرارهای ملالآورش و هم از اینکه دکتر و مهندس و استاد دانشگاه علوم اجتماعی و راننده تاکسی و خانم خانهدار یکجور نق میزنند. بعد از چندتا مهمونی اول و رانندگی تو سطح شهر نه تنها غصه ایران منزوی رو میخوردم بلکه اضافه به اون حال شنیدن غرغرهای تکراری بعدی رو هم نداشتم! نکتهاش در اینه که همهی ما داریم یه جور عکسالعمل نشون میدیم: اولین فرصت رفتن یا دودر کردن رو دو دستی میچسبیم! و اگه یکی یه نق جالب زد سریع SMS میشه به همه که بقیه هم همونجوری نق بزنند. خداییش از دوستام در یک level دیگهای خوشم اومد!
۲) در بین روشنفکران با تجربهای که می دیدم هم یک تحلیل نهایی بیشتر وجود نداشت: همه چیز گنده! که اونهم سرآخر تحویل میشه به حرفهای رانندههای معروف تاکسی. تو یکی از بحثها از Sumner نقل قولی کردم (البته اون موقع هر چی فکر کردم اسمش یادم نیومد) و اینکه اگه از وضعیت کنونی خودت راضی نیستی، وظیفه اخلاقی خودت (و نه دیگران) اینه که خودتو خوشحال کنی و به قول این بابا "Get Capital". به نظرم نیومد که حس عمومی تلاشهای شخصی آدماست برای اینکه زندگیهای خودشونو بهتر کنند. نفت همه ما رو تنبل کرده و چشممون خیره مونده به دست خیرین که اونها هم سرمایهای ندارند جز نفت. نشنیدم کسی بگه حقوق من کمه، کم پول در مییارم و یا چیزای دیگهای که بیشتر در کنترل ماست اما همه از چیزی که از قدرتشون خارجه راحت مینالیدند (گرونی و سیاستهای دولت) و اگه نقشی در تغییر اون بهشون تعارف کنی خیلی راحت دستتو رد میکنن و اگه بگی تو که خودت به احمدینژاد رای دادی یا میگه فریب خوردم یا پوزخند میزنه و میگه دوبارههم رای میدم تا آمریکا بیاد ما رو نجات بده (وییخ!).
۳) آقا انزوای ایران منو کشته. این از همه بدتره. یه جورایی فکر میکنم انزوا به آدما بیشتر اجازه و آزادی این رو میده که تنبل باشن و زشتیهای خودشونو تحمل و حتی توجیه کنند و یا حتی فکر کنند که چه ملت بزرگیاند: ما هیبت ابرقدرتها را شکستهایم! یادمه بچه که بودم بابام رابطه ایران با آمریکا رو به یه بچه شروری مثل میزد که جلو بزرگ ده شیطنت میکنه و او هم نمیتونه بزنه تو گوشش (خداییش بهترین توصیف سیاست خارجی ما بود) و بعدش هم میرفت پیش بقیهی بچهها تعریف میکرد از حماسهها و رشادتهای خودش (البته پدرم اینجوری نمیگفت!). انگاری سیاست خارجی ما همچنان همینه هرچند دیگه بزرگ ده سیلیه رو میزنه و باکیش هم نیست. ایران باید بسیار خاضع تر از این حرفها در برابر جهان باشه. یه مثال دیگه:گمان نمیکنم در هیچ جای جهان غیر از ایران مردمش فکر کنند که لبنان و حزبالله در جنگ سال ۲۰۰۶ پیروز شدند و اسرائیل شکست خورد. گمان نمیکنم کس دیگهای فکر کنه که آواره شدن ۱ میلیون لبنانی و نابودی بیشتر زیربناهای اقتصادی و زندگی اونها موفقیت محسوب میشه. همونجور که عاجزیم از درک اینکه فلسطینیها اقتصاد و نون شبشون وابسته به اقتصاد اسرائیله.
۴) آخرشم میرسیم به اینکه سرمایه در ایران چیزی نیست جز زمین و چیزی نداریم به جهان عرضه کنیم جز نفت. حتی تولید فرش هم انقدر گران شده که صادراتش نمیارزه. این بابا آدام اسمیت دم از تجارت آزاد میزد منظورش کار و توانایی تولید بود نه حراج سرمایههای طبیعی. بازار در ایران به جای اینکه مردم رو به تولید اجناس و سرویسهای مورد نیاز در آن زمان هدایت کنه، دولت رو به وارد کردن آنها مجبور میکنه.
خب منم نقم اومده بود، حالا بهتره و میتونم برم سر کار.
Labels: Travel
Thursday, June 19, 2008
Identity
The trip to Iran made me think about Iranian Identity again.
I remembered how Obama in "Audacity of Hope" quoted the declaration of independence:
I also remembered how in the controversial speech that Obama gave in AIPAC he too mentioned that "Israel's identity as a Jewish state must be preserved" and I also remembered the rhetoric about Israel's Identity crises and how "the Palestinian womb" will eventually win.
From these two I really prefer the first; defining a nation and heritage based on a religion is boring! I still need to think about this more ...
I remembered how Obama in "Audacity of Hope" quoted the declaration of independence:
"We hold these truths to be self-evident, that all men are created equal, that they are endowed by their Creator with certain unalienable Rights, that among these are Life, Liberty and the pursuit of Happiness. --That to secure these rights, Governments are instituted among Men, deriving their just powers from the consent of the governed, --That whenever any Form of Government becomes destructive of these ends, it is the Right of the People to alter or to abolish it, and to institute new Government"And how he thought that these ideas define what it means to be an American.
I also remembered how in the controversial speech that Obama gave in AIPAC he too mentioned that "Israel's identity as a Jewish state must be preserved" and I also remembered the rhetoric about Israel's Identity crises and how "the Palestinian womb" will eventually win.
From these two I really prefer the first; defining a nation and heritage based on a religion is boring! I still need to think about this more ...
Labels: Thoughts
سفر ایران ۱
احسان فکر کرد حالا که برگشته آمریکا اگه ازش برسیدند چه دیدی؟ میگوید ما رایت الا جمیلا! اما اینجا چیزه دیگه ای مینویسه:
ایران کشور ایزوله، ایران پر از رعب سیاسی، ایران پول فقط تو یه چیزه: زمین و اونم پشتش به نفته، ایران در پی حداقلها که آنهم دور از دسترسه، ایران پر از نق و نوق و تنبلی منتظر یک دیکتاتور قهرمان منجی یا اجنبی، ایران گذشته همیشه بهتر به نظر میرسه، ایران با مردمی با بالاترین تالرنس زور سیاسی، ایران راننده تاکسی و دکترش تحلیل سیاسیشون در یه حده، ایران با اصلاحاتی که تشنهی فداکاری است، ایران بدون شناخت آماری از خود، ایران با قانون اساسیای که در ۱۳۰ اصل از ۱۷۷ اصل آن کلمه اسلام آمده، ایران دوباره احتکار کنید، ایران «آقا دید تاریخی داشته باشید با یک انقلاب که همه چیز درست نمیشود»، ایران شلوغ و پر از حرف، ایران بدون رهبر، ایران بدترین جا برای شرکت زدن و پرورش یک ایده مگر اینکه اون شرکت ایدهاش این باشه که زمین خرید و فروش کنه، ایران و رعب از رفتارهای غیرقابل پیشبینی نظام، ایران اگه همهی دوستام برن چی؟ ایران جایی که هر چیز خوبی نتیجه عکس میدهد، ایران «تنها راه تفکر ترجمه است»، ایران «تنها راه تفکر درام و قصه است»، ایران خالی از دخالت نظری، ایران، نظام، دولت، رهبری، کدام؟ ایران هراسناک از طبقه ثروتمند و طبقه ثروتمند بیعرضه تر از همه، ایران سرزمین من
ایران کشور ایزوله، ایران پر از رعب سیاسی، ایران پول فقط تو یه چیزه: زمین و اونم پشتش به نفته، ایران در پی حداقلها که آنهم دور از دسترسه، ایران پر از نق و نوق و تنبلی منتظر یک دیکتاتور قهرمان منجی یا اجنبی، ایران گذشته همیشه بهتر به نظر میرسه، ایران با مردمی با بالاترین تالرنس زور سیاسی، ایران راننده تاکسی و دکترش تحلیل سیاسیشون در یه حده، ایران با اصلاحاتی که تشنهی فداکاری است، ایران بدون شناخت آماری از خود، ایران با قانون اساسیای که در ۱۳۰ اصل از ۱۷۷ اصل آن کلمه اسلام آمده، ایران دوباره احتکار کنید، ایران «آقا دید تاریخی داشته باشید با یک انقلاب که همه چیز درست نمیشود»، ایران شلوغ و پر از حرف، ایران بدون رهبر، ایران بدترین جا برای شرکت زدن و پرورش یک ایده مگر اینکه اون شرکت ایدهاش این باشه که زمین خرید و فروش کنه، ایران و رعب از رفتارهای غیرقابل پیشبینی نظام، ایران اگه همهی دوستام برن چی؟ ایران جایی که هر چیز خوبی نتیجه عکس میدهد، ایران «تنها راه تفکر ترجمه است»، ایران «تنها راه تفکر درام و قصه است»، ایران خالی از دخالت نظری، ایران، نظام، دولت، رهبری، کدام؟ ایران هراسناک از طبقه ثروتمند و طبقه ثروتمند بیعرضه تر از همه، ایران سرزمین من
Labels: Travel
